عدالت اقتصادی وظیفه مهم دولت اسلامی
يكي ديگر از وظايف مهم دولت، برقراري عدالت همه جانبه، از جمله عدالت اقتصادي است كه در بعضي آيات، هدف ارسال انبياء قلمداد شده است.
عدالت اقتصادي از ديدگاه اسلام، ايجاد تعادل و توازن در ثروتها و رفاه عمومي است. به اين بيان كه نظام اقتصادي اسلام تحقق عدالت در عرصة اقتصاد را از دو طريق دنبال ميكند. از يك سو به همه افراد جامعه حق ميدهد كه از يك زندگي متعارف و آبرومندانهي انسانس برخوردار باشند و از سوي ديگر با اتخاذ احكام و روشهايي به دنبال متوازن كردن ثروتها و درآمدها است و در نقطه مقابل، هر نوع فقر و بدبختي و بهوجود آمدن فاصلة طبقاتي را نتيجهي عدم تحقق عدالت ميداند.[1]
در قرآن مسئول مستقيم ايجاد عدالت در ميان مردم، پيامبر اكرم(ص) معرفي شده است. خداوند ميفرمايد: « وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ»[2] بگو من به هر كتابي كه خداوند نازل كرده است، ايمان دارم و مأمور شدهام در ميان شما ايجاد عدالت كنم. البته در اين جا پيامبر(ص) به عنوان حاكم اسلامي، چنين مسئوليتي دارد. بنا براين حكومت اسلامي در هر زمان بايد به برپايي عدالت اقدام نمايد. عدالت در مورد وضعيت اقتصادي مردم ايجاب ميكند كه براي نيازمندان «تأمين اجتماعي» برقرار شود تا بينياز شوند. در روايتي نيز از امام صادق(ع) آمده است: «ما اوسع العدل، ثم قال: ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم...»[3] عدل چقدر وسيع است! سپس فرمود: به تحقيق هرگاه ميان مردم عدالت اجرا شود بينياز ميشوند. در روايتي ديگري از امام موسيابن جعفر(ع) نقل شده است كه: «لو عدل في الناس لأستغنوا، ثم قال: ان العدل احلي من العسل و لايعدل الا من يحسن العدل»[4] اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود بينياز ميشوند، سپس فرمود: همانا عدل از عسل شيرينتر است و عدالت نميكند مگر كسي كه آن را خوب ميداند.
در اهميت عدالت اقتصادي همين بس كه حضرت علي(ع) فلسفة پذيرفتن خلافت پس از عثمان را بههم خوردن عدالت احتماعي [و از جمله صداقت اقتصادي] و منقسم شدن مردم به دو طبقهي خيلي سير و بسيار گرسنه ذكر ميكند و ميفرمايد: «لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و مااخذ الله علي العلماء الايقاروا علي كظة ظالم و لاسغب مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكأس اولها»[5] اگر گردآمدن مردم نبود و اگر نبود كه با اعلام نصرت مردم، بر من اتمام حجت شد و اگر نبود كه خداوند از دانايان، پيمان گرفته كه آنجا كه مردم به دو گروه تقسيم شوند: گروهي پرخور كه از بس خوردهاند «ترش» كردهاند و گروهي گرسنه و محروم، اگر اينها نبود، من افسار مركب خلافت را روي شانهاش انداخته و رهايش ميكردم و كاري به كارش نداشتم.
آنحضرت(ع) هنگام بيعت مردم با ايشان بر حساسيت خود به برقراري عدالت اقتصادي و لغو تبعيضهاي ناروا تأكيد ميكند. «ايها الناس! من الآن اعلام ميكنم، آن عده كه از جيب مردم در بيتالمال، جيب خود را پر كرده املاكي سرهم كردهاند، نهرها جاري كردهاند، بر اسپان عالي سوار شده، كنيزكان زيبا و نرم اندام خريدهاند و در لذات دنيا غرق شدهاند
- توجه به رفاه عمومي
اسلام يك دين زندگيگرا است، نه زندگي گريز، و بين بهرهمندي از نعمتهاي دنيايي و سعادت آخرتي منافاتي نميبيند، بلكه آناني را كه از راه نامشروع در پي فراهم كردن رفاه خود و خانوادة خويش برميآيند نيز تشويق ميكن « وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا»[6] بنا براين فراهم كردن زمينهي رفاه عمومي از وظايف اصلي دولت است. بيترديد رفاه مورد نظر اسلام با رفاهي كه در ساير نظامها مطرح است، تفاوت دارد و مقيد به اموري چون مشروعيت، همگاني بودن، رعايت حدود الهي و پرهيز از غفلت و دنيازدگي است. شهيد مطهري با ذكر فرازي از گفتار امام علي(ع) اين وظيفهي دولت را يادآور ميشود: آنكس كه به عنوان وال و فرماندار شهري معرفي ميشود و امر خويش را در قلمرو حكومتش مطاع ميشمارد، بايد بداند كه اين شهر و يا اين استان و يا اين كشور به عهدة او حقي دارند، كه آنجا را معمور و آباد ساخته و موجبات آسايش و گشايش زندگي را فراهم سازد. همچنين اميرالمؤمنين(ع) به يكي از فرمانداران خود مينويسد: «ولاتكونن عليهم سبعاً ضارياً تغتنم اكلهم فانهم صنفان، اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق»[7] مبادا كه مانند حيوان، به جان مردم بيافتي، زيرا افراد رعيت، يا مسلمان و همدين تو ميباشند و يا اگر مسلمان نيستند، لااقل انساناند و همنوع تو ميباشند.[8]
طبق آيات قرآن «اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا»[9] خداوند همان كسي است كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبي آورد و كشتيها را مسخر شما گردانيد تا بر صحفهي دريابه فرمانكنند و نهرها را مسخر شما ساخت و از هر چيزي كه از او خواستيد [نيازمن بوديد] به شما داد و اگر نعمتهاي خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد. خداوند نعمتهاي فراوان و مناسب با نياز انسانها را آفريد و آنها را مسخر انسان كرد تا بتواند زندگي مناسب شأن و كرامت خود را بهپا دارد. بر اين اساس، يكي از اهداف دولت اسلامي در جايگاه خليفة خدا بر روي زمين، تحقق بخشيدن غايات الهي از آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش نعمتهاي بيحد و حصر و رساندن جامعه به رفاه مطلوب اسلامي و قرآني است.
علي(ع) يكي از وظايف مهم حاكم را بسترسازي مناسب جهت آسايش مردم و تأمين رفاه آنان ميداند و در دستوري به مالك اشتر ميفرمايد: «و اعلم انه ليس شئ بادعي الي حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه المؤنات عليهم»[10] وي آسانسازي هزينة زندگي مردم به وسيله حاكم را از مصاديق حسن ظن حاكم بر مردم ميداند، كه بهطور مسلم در اجتماع آثار روحي و رواني خواهد داشت و در فرماني ديگر به مالك اشتر ميكويد كه زمينه براي تاجران و صنعتگران به گونهي آماده شود تا بتوانند نياز جامعه را به راحتي تأمين كنند و مشكلي نداشته باشند، زيرا استواري همه طبقات جامعه به بازرگانان و صنعتگران است: «و لاقوام لهم جميعاً الا بالتجار و ذوي الصناعات»[11] و نيز در نامهاش به مالك اشتر، گسترش رفاه و آباداني را هدف نخست حكومت اسلامي شمرده، بيتوجهي به آن را عامل نابودي حكومت ميداند: «و ليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج لان ذالك لايدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لميستقيم امره الا قليلاً»[12] يعني بايد توجه تو به آباداني سرزمين، بيش از تحصيل و جمعآوري خراج باشد و بايد توجه داشته باشي كه جمعآوري خراج جز با آباداني ميسر نميشود و آنكه خراج خواهد و به آباداني نپردازد، شهرها را ويران كند، مردم را هلاك سازد و حكومتش جز اندكي دوام نيابد. بنا بر اين براي استقرار و استمرا دولت اسلامي لازم است عمران و آبادي كه گسترش رفاه مردم را به دنبال دارد، در جايگاه يكي از اهداف مهم دولت اسلامي مورد توجه قرار گيرد.
سيرة عملي پيامبر(ص) و علي(ع) نشاندهندة توجه دولتهاي ايشان به رفاه جامعه ميباشد. تمام كساني كه تحت قلمرو حكومت اسلامي زندگي ميكنند، حق دارند در رفاه زندگي كنند. بن براين دولت ديني بايد تلاش نمايد تا زمينههاي مناسب جهت شكوفايي اقتصادي و رفاه جامعه را فراهم آورد.
به دليل اين كه اهالي قباء با كمبود آب مواجه شده و در كشاورزي دجار مشكل بودند، پيامبر(ص) فرمان دادند براي جمع شدن آب، سدي ساخته شود كه به وسيلة يك كانال، آب آن به منطقهي قباء برسد.[13]
علي(ع) فرمود: «ما اصبح احد بالكوفة الا ناعماً ان ادناهم منزلة ليأكل البر و يجلس في الظل و يشرب من ماء الفرات»[14] همه كساني كه در شهر كوفه زندگي ميكنند، زندگيشان به خوبي تأمين است، پايينترين افراد، نان گندم ميخورند، خانه دارند و از بهترين آب آشاميدني استفاده ميكنند. با توجه به اين كه شهر كوفه، جمعيت زيادي داشته است، حضرت در پنج سال زمامداري، سه جنگ پيدرپي را پشت سر گذاشت. رخ دادن مسايل يادشده، يعني همه مردم صاحب مسكن شوند، هيچكسي شب را گرسنه صبح نكند و مشكل آب آشاميدني مردم حل شود، عظمت كار را نشان ميدهد. همهي اين اصلاحات در كوفه تحقق يافت. تلاش در جهت بهداشت شهر، بستن مجاري فاضلاب كه چاههاي آن در مسير مسلمانان قرار داشت، از جمله كارهاي علي(ع) بود. ساختن مكانهاي عمومي مانند اصطبل براي حيوانات گمشده بود كه اين حيوانات را از بيت المال علف ميداد تا صاحبش پيدا شود. مكاني را براي استراحت مسافران و افراد غريب و محلي براي اقامت هيأتهاي اعزامي بنا كرد.[15]
[1] - سيد عباس موسويان، فصلنامه تخصصي اقتصاد اسلامي، عدالت محور آموزههاي اسلام، شماره چهارم، زمستان 1380، ص36 و37.
[2] - شوراي، 15.
[3] - الكافي، 3/ 568. الفقيه، 2/ 53. التهذيب، 4/ 136. وسايل، 15/ 153. مستدرك، 11/ 123. دعايم الاسلام. 1/ 380. المقنعه، 279.
[4] - الكافي، 1/ 541. التهذيب. 4/ 130 /37.
[5] - بحار، 29/ 497/ 15 و 32/ 36 / 1. الاحتجاج، 1/ 193. الارشاد، 1/ 288. الافصاح، 46. الامالي للطوسي، 373. شرح ابن ابيالحديد، 1/ 303. الصراط المستقيم، 3/ 43. الطرايف، 2/ 417. علل الشرايع، 1/ 150. غرر، 121. معاني الاخبار، 360. المناقب، 2/ 205. نهج البلاغه، 49. نهج الحق، 326.
[6] - قصص، 77.
[7] - مسترك، 13/ 161. بحار، 33/ 599 و 47/ 247. تحف، 126. شرح نهج البلاغه، 17/ 32/ 53. نهج البلاغه، 426/ 53.
[8] - شهيد مطهري، حكمت و اندرزها، ص 207.
[9] - ابراهيم،32- 34.
[10] -نهج البلاغه، نامه 53.
[11] - پيشين، نامه 53.
[12] - نهج البلاغه، نامه حضرت امير به مالك اشتر.
[13] - ر.ك. سيد جعفر مرتضي عملي، پيشين، ص 34.
[14] - بحار، 40/ 324/ 98. المناقب، 2/ 99.
[15] - ر.ك. سيد جعفر مرتضي عاملي، پيشين، ص 22- 25.