اعتدال در رشد جمعيت

اعتدال و ميانه‌روي از اصول مسلم و خدشه‌ناپذير دين است و در هر امري بايد رعايت شود، بر مبناي اين اصل، رشد افسارگسيخته و بي‌روية جمعيت و رشد منفي آن هردو مضر‌اند، رشد جمعيت بايد بتواند، نيروي انساني مورد نياز جامعه را تأمين كند و نسل انسان را از خطر انقراض و نابودي برهاند، در اين راستا كيفيت جمعيت جايگاه خاص دارد، از اين رو است كه در بسياري از رهنمودهاي مثبت جمعيتي كميت با ويژگي خاص همراه است و بر تربيت و صلاح فرزند تأكيد شده است.

جامعه‌ي اسلامي جمعيتي مي‌طلبد كه زيبنده‌ي آن باشد، يعني انسان‌هاي خداپرست، فرزانه، خردمند، انديشمند و آگاه، عدالت محور، متعهد و منظم، متخصص و ماهر در كارهاي زندگي و خود اتكاء . روشن است كه با رشد بي‌رويه و غير مسئولانه‌ي جمعيت، پرورش انسان‌هاي رشديافته، فرهيخته و قانون‌گرا غير عملي است. دين اسلام، انسان را در برابر همه چيز (هر نوع كردار و رفتار...) مسئول مي‌داند و هشدار مي‌دهد كه هر اقدامي بايد آگاهانه صورت گيرد، در موضوع جمعيت بايد انسان بداند چه مي‌كند، پيامدهاي توليد مثل و رشد افراطي جمعيت را در نظر آورد و با توجه به امكانات، آينده‌ نگرانه و عاقبت انديشانه تصميم‌گيري كند.

در اين راستا لازم است خود را از گرداب تعصبات قومي- فاميلي برهاند، و بداند كه مسئوليت انسان تنها در زادوولد و توليد مثل خلاصه نمي‌شود، به فرزند به عنوان ابزار سلطه و زورگويي به ديگران و راهي براي كسب درآمد و رفاه اقتصادي نبايد نگريست. اين كه پسر فرزند واقعي است و بر دختر برتري دارد، يك باور غلط است، و آرزوي داشتن يك پسر نبايد انسان را به زاد و ولد بي‌رويه وادارد. تكثير نسل مانند هر پديدة ديگر در زندگي، نيازمند شناخت زمانه و آگاهي نسبت به مشكلات و مسايل زمان است و آمادگي‌ها مي‌طلبد. بايد اندرزها و هشدارهاي ناشي از بحران جمعيت را به گوش جان پذيرفت و با عبرت از آنچه تا كنون تحقق يافته و آسيب‌هاي كه از اين ناحيه آدمي ديده‌است و خطرهاي كه او را تهديد مي‌كند،  در حفظ آنچه باقي مانده است كوشيد.[1] حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: « قلة العيال احد اليسارين»[2] يعني كمي افراد تحت تكفل يكي از دو آساني(راحتي و رفاه اقتصادي) است [يكي داشتن مال و ديگري قلت عيال]. و امام صادق(ع) در اين باره مي‌فرمايد: «هلك صاحب العيال»[3] يعني در هلاكت افتد آن كه عيالمند است.

از امام صادق(ع) روايتي است كه يك روز يكي از دوستان امام(ع) كه مرد صيادي بود خدمت امام(ع) رسيد، امام(ع) از تجربة صيادي پرسيد، صياد در جواب گفت: تجربه‌ي جالبي دارم و آن اين كه به نظر من مرغ‌ها و حيواناتي كه بچه دارند، تجربه نشان مي‌دهد كه اين‌ها بيشتر به دام مي‌افتند، اين‌ها براي نان پيدا كردن به هر دري مي‌زنند و با بي‌احتياطي خودشان را در خطر مي‌اندازند و صيد مي‌شوند، امام(ع) وقتي آن قضيه را شنيد، سه‌بار فرمودند: «هلك صاحب العيال»[4] عيالمند فقير در معرض هلاك است، و ازين‌گونه فراوان است[5]

در مقابل روايتي داريم كه در آن از تكثير جمعيت استقبال شده و در آن‌جايي كه تشويق به ازدواج شده پيامبر گرامي اسلام(ص) فرموده است: «تناكحوا و تناسلوا تكثروا اني اباهي بكم الامم يوم القيامة حتي بالسقط»[6] ازدواج كنيد تا نسل شما فزوني گيرد كه من با فزوني جمعيت شما حتي به فرزندان سقط شده در قيامت به ديگر امت‌ها مباهات مي‌كنم. و امام صادق(ع) از پيامبر(ص) روايت مي‌كند، كه حضرت فرمودند: «اكثروا الولد اكاثر بكم الامم غدا»[7] فرزند را زياد كنيد، در فردا[ي قيامت] من به شما بر ديگر امت‌ها به خود مي‌بالم.

همين‌طور اقتصاددانان در مورد رشد جمعيت و نقش آن در توسعة اقتصادي- اجتماعي، ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند، جمعي بر اين باور اند كه رشد متناسب جمعيت نقش مهمي در توسعه‌يافتگي دارد، شايد بتوان گفت يكي از علل به‌وجود آوردن انقلاب صنعتي، رش جمعيت بوده‌است، احتمال پيدايش نوابغي چون ابن‌سينا، ابوريحان بيروني، اديسون، انيشتاين، پاستور، ذكرياي رازي، خواجه نصير طوسي، ...، با تولد انسان‌هاي بيشتر بالا مي‌رود.

گرچه كشورهاي پيشرفته‌ي امروزي، اكنون داراي نرخ رشد جمعيت پايني هستند، دو نكته در رابطه با آن‌ها قابل تأمل است. نخست اين كه جمعيت ايت كشورها نسبت به مساحت‌شان در حد بالايي قرار دارد، به‌عنوان مثال انگلستان با مساحت 244000 كيلومتر مربع حدود 8/56 ميليون جمعيت دارد، اين رقم در مورد ژاپن با وسعت كم تريباً 377000 كيلومتر مربع 122 ميليون نفر است، و حال آن‌كه كشور سودان با بالاترين ضريب تورم و فقر، داراي مساحت بيش از 2500000 كيلومتر مربع و جمعيت 1/22 ميليون نفر است. دوم اين كه مي‌توان ادعا نمود كه شعارهاي «واجمعيتاه» و انتساب گرسنگي و عقب‌ماندگي به رشد جمعيت از سوي ملل توسعه‌يافته مشكوك بوده و علل گوناگوني دارد، كه از جمله‌ي آن‌ها غارت بيشتر منابع جوامع عقب‌مانده و بهانه براي عدم كمك‌هاي غذايي و...، را مي‌توان نام برد.[8]  از طرفي جستجو در كشورهاي توسعه‌نيافته اين واقعيت را روشن مي‌سازد كه رشد جمعيت به تنهايي علت عقب‌ماندگي آن‌ها نيست بلكه فقدان نيروي متخصص، جمعيتي غير فعال و در سن پايين و...، علل توسعه‌نيافتگي آن‌ها را تشكيل مي‌دهد.[9]

شهيدمطهري(ره) نيز از طرفداران عدم كنترل جمعيت بوده و مي‌نويسد: «اين را توجه داشته باشيد كه مسألة ازدياد نفوس كه اسمش را مي‌گذارند «بمب جمعيت» و آن‌قدر هم گفته‌اند كه يك حس تنفر از بچه در اين مردم ايجاد كرده‌اند، در كشورهاي ما صادق نيست، يعني كشورهاي اسلامي هنوز به حد نصاب جمعيت نرسيده‌اند، اين يك نيرنگ استعماري است، كه غربيان به كار مي‌برند. آنجا كه خودشان از نظر سرزمين خودشان، عدد جمعيت‌شان كافي است، ولي به وسيله‌ي ايادي خود در ميان ما تبليغ مي‌كنند و خيلي وحشت دارند از اين كه كشورهاي اسلامي عددشان بالا رود، براي اين كه آن وقت نعمت‌هاي خودشان را خود شان خواهند خورد و الا كشورهاي از قبيل ايران، تركيه، افغانستان و عراق هريك استعداد دارند كه چندين برابر و شايد تا ده‌برابر جمعيت خودش را نان بدهد.[10]

مقصود در رواياتي كه تشويق به تكثير جمعيت مي‌نمود، رشد جمعيت معقول و منطقي است نه افسارگسيخته و ناموزون با امكانات، و اين‌گونه احاديث، نخست بايد در چارچوب قانون عدل و تعادل و دوري از افراط و تفريط در امور، كه از علل احكام است تفسير شوند و در اين زمينه مي‌توان اظهار داشت كه اسلام قانون عامي را مطرح كرده‌است، و آن ميانه‌روي و پرهيز از افراطو تفريط است. اين قانون بر همه احكام و مقررات اسلامي حاكم است. ازين رو مي‌توان با آن، حديثي را كه از ازدياد نسل سخن گفته‌اند و تشويق به زادوولد نموده‌اند، تفسير و تبيين كرد. مي‌توان اين دسته احاديث را ناظر به زمان خاص دانست، يعني برهه‌ي از زمان كه بحران جمعيت كرة زمين را فرا نگرفته بود، نيروي انساني در كار تسخير طبيعت و غلبه بر دشمنان نقش عمده داشت و امراض مسري بقاء نسل انسان را تهديد مي‌كرد.[11]

از مجموع اين مباحث مي‌توان تعادل جمعيتي را نتيجه گرفت و به صورت مطلق حكم به تكثير و يا تقليل را نادرست دانسته و حالت اعتدال و ميانه‌روي را بايد رعايت كرد. و در كل بايد كيفيت را مقدم بر كميت داشت. معلوم است كه يك خانواده در صورتي مي‌تواند فرد مؤثر در جامعه تحويل دهد و نيز جامعه وقتي مي‌تواند پذيراي فرد و جايگاه واقعي آن باشد كه سرمايه‌گذاري لازم روي فرد انجام گرفته باشد، تحويل يك فرد ساخته شده و مفيد به جامعه مستلزم هزينه‌هاي است كه با تعداد زياد فرزندان سازش ندارد. در اين شرايط عقل حكم مي‌كند كه فرزند كم‌تر، با رفاه بيشتر و كيفيت بالاتر، بر انبوهي از فرزندان سرگردان و مبتلا به انواع كمبودهاي جسماني و رواني ترجيح دارد.[12]

 

 



[1]- ر.ك. سيدهادي حسيني، پيشين، رشد بي‌رويه جمعيت در نگرش اسلامي، ج2، ص 75- 82،.

[2]- الفقيه، 4/ 416. بحار، 10/ 98/ 7 و 74/ 121/ 6 و 101/ 73. تحف، 110 و 114 و 331 و 403. خصايص الايمه، 104. الخصال، 2/ 251. شرح نهج البلاغه، 18/ 339. العدد القويه، 150. قرب الاسناد، 55. كشف الغمه، 2/ 184 و 207. مستطرفات، 550. نهج البلاغه، 495.

[3]- قرب الاسناد، 55. كشف الغمه، 2/ 184 و 207. مستطرفات، 550. نهج البلاغه، 495.

[4]- بحار، 62/ 28/ 7 و 101/ 72/ 1. صحيفة الرضا، 91.

[5]- علي اكبر هاشمي رفسنجاني، عدالت اجتماعي در اسلام در بعد اقتصادي، ص 27.

[6]-  كافي، 5/ 333 و 334. تهذيب، 7/ 400، ح25017. وسايل، 20/ 54 و 55، ح25021. مستدرك، 14/ 153، ح16346. بحار، 17/ 359 و 100/ 220 و 237. جامع الاخبار، 101. دعايم الاسلام، 2/ 197. عولي اللآلي، 1/ 259.

[7]- كافي، 6/ 2. وسايل، 21/ 357.

[8]- سيد هادي حسيني، پيشين، رشد ناموزون جمعيت، ج2، ص 38.

[9]- پيشين، به نقل از: جامعه شناسي فقر، ص 31.

[10]- شهيدمطهري، خاتميت، صدرا، 1370، ص82.

[11]- ر.ك. سيد هادي حسيني، پيشين، رشد بي‌رويه جمعيت در نگرش اسلامي، ج2، ص74.

[12]- ر.ك. پيشين، ص 57.