فقر در افغانستان تا کی و تا چند؟
شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قارهي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزارهها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محرومترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل ميدهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقبماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، كره، چين، تايوان و...، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس ميباشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعهيافتگي اگر مقايسهاي صورت گيرد، بيش از يك قرن عقب ماندهايم. و مسلماً هيچ پديدهاي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد
افغاتستان به دلیل حاکمیت استبداد و سه دهه جنگ داخلی، در ردیف فقیرترین کشورهای جهان قرار دارد، و متأسفانه برای برونرفت از وضع موجود کاری نمیشود، طالبان و جنگدوستان مانع بزرگی در راه ترقی و پیشرفت افغانستان بوده و بدتر این که فرهنگ سازگاری با فقر و پذیرش این فرهنگ از سوی مردم ما، آینده روشنی را نوید نمیدهد.
پديدة شوم فقر، از ناهنجارترين دردها در زندگي انسان است و در ابعاد مادي و معنوي زندگي فرد و جامعه آثار و عوارض زيانبار و ويرانگر دارد. فقر از دوران گذشتة تاريخ تا كنون، در اجتماعات بشري بيداد كرده و انديشه و روان، جسم و جان و جمله هستي آدميان را دستخوش تباهي قرار داده است. قرن حاضر با همه ادعاها و پيشرفتها، بر گسترش و نفوذ روزافزون اين پديده در خانوادة بشري افزوده و چيزي از آن نكاسته است، ماهيت شيطاني نظامهاي سرمايهداري غرب با زير نفوذ قرار دادن سرمايهها در بخش خصوصي جهان سوم، اكثريت خانوادة بشري را به تهيدستي كشندهاي دچار ساخته است[1]
ابر سياه فقر آسمان زندگي ميليونها انسان را در سراسر جهان، تيره و تار ساخته و باران غم، رنج، مشقت و تيرهروزي را بر آنان فرود آورده است. در اين ميان آنكه درك عميقتر از اين پديده دارد و تمام رهآورد آن را بهتر از هركس ديگر ميفهمد، و با تمام وجود لمس ميكند، خود فقراء هستند، همانهاي كه قلم و سواد ندارند تا بيانديشند، بنويسند و با تحليل درست از زندگي، راههاي گريز از فقر را جستجو نمايند. بيجهت نيست كه حضرت علي(ع) به فرزندش محمد حنفيه ميفرمايد: «يا بني اني اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصة للدين مدهشة للعقل جالب للهموم داعية للمقت»[2] يعني فرزندم! من از فقر بر تو ميترسم، از آن به خدا پناه ببر، زيرا فقر ماية نقصان دين، سرگرداني عقل، و دلمردگي است. و به فرند بزرگش امام مجتبي(ع) فرمود: « يا بني! من ابتلي بالفقر ابتلي باربع خصال، بالضعف في يقينه، والنقصان في عقله، و الرقة في دينه و قلة الحياء في وجهه فنعوذ بالله من الفقر»[3] فقيران از موقعيت اجتماعي محروم و با مرگ تدريجي كه موت اكبرش خوانند[4] دست و پنجه نرم ميكنند. با اينحال چه كسي ميتواند در جهت حفظ منافع نيازمندان گام برداشته، برنامه و راهكارهايي جهت اصلاح وضع موجود ارائه دهند؟ آيا آن عده از ثروتمنداني كه به جز لذت و نفع به چيزي نميانديشند، آناني كه مخارج سگها و گربههايشان بيشتر از تمام هزينهي زندگي بقاياي اسكلتهاي خرد شده در زير چرخهاي فقر(كودكان گرسنة آفريقا يا برخي ممالك آسيايي) ميباشد؟! آيا همانهاي كه عواطف انساني شان مرده و به دين و مذهب پشت كردهاند و از وجدان انساني هم محروماند در فكر رفع معضل فقر در جهان خواهند بود؟ يا اين كه مكتبهاي ساخته و پرداختهي دست بشر ميتواند گرهي از اين مشكلات بگشايد؟! در اين ميان مكتب ماركس و انديشههاي ماركسيستي چون حامي كارگران و مستمندان به حساب ميآمد، نويدبخش عدالت اقتصادي براي اين طبقه از جامعة بشري بوده و جذابيت خاصي داشت! يكي از نمونههاي اين نوع انديشه، حاكميت كمونيستي ترهكي در افغانستان بود كه با شعار كور، كالي، دودي وركوم! يعني خانه، لباس، نان ميدهم، وارد ميدان شد كه در نهايت به قول شاعري كور گور و كالي كفن شد.
فلسفه عزاداری بر امام حسین ع
فلسفه عزاداری بر امام حسین (ع) در بیان شهید مطهری رحمه الله علیه

پيشوايان دين از زمان پيغمبر اكرم و ائمه اطهار دستور اكيد و
بليغ داده اند كه بايد نام حسين بن على زنده بماند ، بايد مصيبت حسين بن على هر سال تجديد شود . چرا ؟ اين چه
دستورى است در اسلام، چرا ائمه دين اينهمه
به اين موضوع اهتمام داشتند، و چرا براى زيارت
حسين بن على اينهمه ترغيب و تشويق
است؟ به اين چرا بايد دقت كنيد . ممكن است
كسى بگويد براى اينست كه تسلى خاطرى براى
حضرت زهرا باشد !!! آيا اين حرف مسخره نيست ؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد ، در صورتى كه
به نص خود امام حسين و بحكم ضرورت دين،
بعد از شهادت امام حسين، ايشان و
حضرت زهرا نزد يكديگرند. اين چه حرفى است
؟
! مگر حضرت زهرا بچه است كه بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند،
گريه كند و ما برويم به ايشان سر سلامتى بدهيم ؟ ! اين حرفهاست كه دين را
خراب مى كند ! حسين عليه السلام مكتب عملى اسلام را تاسيس كرد . حسين عليه السلام
نمونه عملى قيامهاى اسلامى است. خواستند مكتب حسين زنده بماند، خواستند سالى
يك بار حسين با آن نداهاى شيرين و عالى و
حماسه انگيزش ظهور كند ، فرياد كند: الا ترون ان الحق لا يعمل
به و ان الباطل لا يتناهى عنه ليرغب
المؤمن فى لقاء الله محقا[1] خواستند الموت اولى من ركوب
العار)[2]،
مرگ از زندگى ننگين بهتر است، براى هميشه
زنده بماند. خواستند لا ارى الموت الا سعادة
الحياة مع الظالمين الا برما [3]
براى هميشه زنده بماند . زندگى با ستمكاران براى من خستگى آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چيزى نيست . خواستند آن جمله هاى ديگر حسين
: خط
الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد
الفتاة[4]
زنده بماند هيهات منا الذله[5]
زنده بماند
خواستند صحنه هايى از اين قبيل كه حسين
عليه السلام مى آيد در مقابل سى هزار نفر مى ايستد در حالى كه در نهايت شدت از
ناحيه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد
وار ، كه چنين مردى دنيا بخود نديده است مى فرمايد : الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين
بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يأبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت،
زنده بماند . مكتب حسين عليه السلام زنده
بماند ، تربيت حسينى زنده بماند ، پرتوى
از روح حسينى در اين ملت دميده شود و بر آن بتابد .
فلسفه اش خيلى روشن است. نگذاريد حادثه عاشورا را فراموش شود . حيات شما ، زندگى و انسانيت و شرف
شما به اين حادثه بستگى دارد . به اين وسيله مى توانيد اسلام را زند
نگهداريد . پس ترغيب كردند كه مجلس عزاى حسينى را زنده نگهداريد و
درست است
. عزادارى حسين بن على واقعا فلسفه صحيحى دارد، فلسفه بسيار بسيار عالى هم
دارد . هر چه ما در اين راه كوشش كنيم، بشرط اينكه هدف اين كار را تشخيص دهيم ،
بجاست . اما متاسفانه عده اى اين را
نشناختند، خيال كردند بدون اينكه مردم را به مكتب
حسين آشنا كنند، به فلسفه قيام حسينى آشنا كنند، مردم را عارف به مقامات
حسينى كنند، همين قدر كه آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اى كردند،
كفاره گناهان است[6] .
[1] - بحار الانوار ج 44 صفحه 381 , تحف العقول صفحه 176 , اللهوف صفحه 33 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 صفحه 5 .
[2] - مناقب ابن شهرآشوب ج 4 صفحه 110 , اللهوف صفحه 50 , بحارالانوار جلد 45 صفحه 50 , كشف الغمه ج 2 صفحه 32 .
[3] - بحارالانوار جلد 44 صفحه 381 , اللهوف صفحه 33 , تحف العقول صفحه 176
[4] - بحار الانوارج 44 صفحه 366 , اللهوف صفحه 25
[5] - اللهوف صفحه 41 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 صفحه 7 , < صفحه : 48
[6] - ر. ک. شهید مطهری، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، ج1، ص46-48

امام حسین ع در منابع اهل سنت
|
علاقه و محبت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به حسین علیه السلام1 . زمخشری (از علمای بزرگ اهل سنت)، صاحب تفسیر معروف «کشاف » ، در کتاب «ربیع الابرار» نقل می کند: «فاطمه علیها السلام با فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رسیده و عرض کرد: یا رسول الله! هدیه ای به این ها بده . حضرت فرمود: پدرت فدایت، من مالی ندارم تا هدیه کنم . سپس حسن علیه السلام را بغل کرده، بوسید و روی پای راست خود قرار داد و فرمود: به این فرزندم، اخلاق و هیبت خود را هدیه می کنم و حسین علیه السلام را نیز بغل کرد و بوسید و بر روی پای چپ خود نهاد و فرمود: شجاعت و جود خود را بدو بخشیدم .» (1) 2 . ابوهریره (از راویان بنام اهل سنت) می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که حسین بن علی علیهما السلام را در بغل گرفته و می فرمود: «خدایا! او را دوست می دارم تو هم او را دوست بدار» . (2) 3 . قاضی نورالله شوشتری در کتاب «احقاق الحق » می نویسد: ابوالمؤید موفق بن احمد (از علمای اهل سنت) در مقتل الحسین از راویان مختلف و آنها از ابوبکر نقل می کنند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند .» (3) 4 . حافظ ابونعیم اصفهانی (از علمای اهل سنت) در کتاب حلیة الاولیاء (ج 4، ص 139) نقل می کند که او با سلسله راویان مختلف از جمله عمربن خطاب روایت می کند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند .» (4) 5 . احمد بن حنبل در مسند خود به نقل از راویان متعدد، می نویسد: پیامبر، حسن و حسین را به سینه خود می چسباند و می فرمود: «خدایا! من این دو را دوست دارم، تو نیز آنها را دوست بدار .» (5) پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و شهادت حسین علیه السلام در کربلا6 . از عایشه نقل شده است که گفت: حسین در حالی که به پیامبر وحی نازل می شد، به محضر وی در آمده و خود را روی او انداخت و از پشت او بالا رفت . جبرئیل گفت: یا رسول الله! او را دوست می داری؟ فرمود: چرا پسرم را دوست نداشته باشم . جبرئیل گفت: امت تو بعد از تو، او را خواهند کشت . جبرئیل دست خود را دراز کرد و مقداری خاک سفید به او داده و گفت: در این سرزمین، این پسر تو کشته می شود و اسم این سرزمین، «طف » است . و چون جبرئیل از نزد پیامبر رفت، پیامبر از خانه خارج شد و در حالی که آن خاک را در دست گرفته بود و می گریست، فرمود: عایشه! جبرئیل به من خبر داد امتم پس از من، فریب خورده و پسرم حسین را در سرزمین طف خواهند کشت . سپس در حالی که گریه می کرد، به طرف اصحاب خود - که در میان آنان علی، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمار و ابوذر بودند - رفت . آنان عرض کردند: یا رسول الله! چرا گریه می کنید؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داد پسرم حسین بعد از من در سرزمین طف به شهادت می رسد و این خاک را به من داده و گفت: در همان جا به خاک سپرده خواهد شد . (6) شخصیت و فضائل امام حسین علیه السلام7 . ابن کثیر (از علمای معروف مذهب شافعی) در کتاب «البدایة و النهایة » در باره مقام امام حسین علیه السلام چنین می نویسد: پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم حسن و حسین را گرامی می داشت و به آنها محبت زایدالوصفی می کرد . لذا حسین علیه السلام از صحابه پیامبر به شمار می رود و با آن حضرت تا دم مرگ آن بزرگوار، محشور و مصاحب بوده و حضرت رسول نیز از او رضایت کامل داشته، اگرچه حسین علیه السلام در سنین کودکی بود . (7) 8 . ابن کثیر همچنین می نویسد: بخاری از ابونعیم نقل می کند که از عبدالله بن عمر شنیدم که در جواب کسی که از او در باره کشتن مگس در ماه محرم پرسیده بود، گفته است: مردم در باره کشتن مگس سؤال می کنند در حالی که پسر دختر رسول الله را کشته اند! (و از او نمی پرسند) و حال آن که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در باره حسن و حسین فرموده است: «آنها گل های خوشبوی من در دنیا هستند .» (8) 9 . شیخ محمد بن محمد مخلوق مالکی می نویسد: حسین علیه السلام انسان با فضل و بسیار اهل نماز و روزه بود و بیست و شش بار پیاده خانه خدا را زیارت کرده است . (9) 10 . شیخ نورالدین علی بن صباغ مالکی، معروف به «ابن صباغ » در باره جوانمردی آن حضرت می نویسد: انس می گوید: خدمت حسین علیه السلام بودم که کنیزکی آمد و با خود دسته گلی آورد و به امام هدیه کرد . امام فرمود: برو، در راه خدا آزاد هستی . پس به او عرض کردم: او که کار مهمی انجام نداده و چنین پاداشی دریافت کرد؟ ! فرمود: آیا نشنیده ای سخن خدای تعالی را که «و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها» (نساء/86) چون شما را احترام کردند، به درودی بهتر پاسخ دهید . (10) 11 . عباس محمود عقاد مصری، نویسنده کتاب «الحسین ابوالشهداء» می گوید: «شجاعت حسین علیه السلام صفتی است که از شخصی مانند حسین علیه السلام تعجب آور نیست . زیرا شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن آن است . یعنی حسین علیه السلام معدن شجاعت است و این، فضیلتی است که آن را از پدران و نیاکان به ارث برده و به فرزندان خود به ارث گذاشته است . . . البته در میان فرزندان آدم کسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع تر از حسین علیه السلام در مقایسه با آنچه او در کربلا بدان اقدام کرد، پیدا نمی شود . . . برای او همین بس که در طول صدها سال تاریخ دنیا، او همچنان شهید، فرزند شهید و پدر شهیدان باقی مانده است .» (11) 12 . ابن روزبهان می گوید: «اوست که به قدرت غیرت، هرکافر متمردی را از بیخ و بن برمی کند . اوست که در مقام بندگی الهی به وظیفه ذکر پاکی حق تعالی و بزرگی او، جل و علا، قیام به سزا فرمود . او به واسطه طی منازل قرب الهی به اقصی مرتبه توحید رسیده بود .» (12) قیام امام حسین علیه السلام در ترازوی قضاوت13 . ابوالحسن اشعری (متوفای 324 ق)، پیشوای مکتب اشاعره، می گوید: «چون ستمگری یزید از حد گذشت، امام حسین علیه السلام با یاران خود علیه بیداد او قیام کرد و در کربلا به شهادت رسید.» (13) 14 . علامه آلوسی، (متوفای 1270 ق)، که مرجع و مفتی اهل سنت عراق بود، در «تفسیر روح المعانی » ذیل آیه شریفه «فهل عسیتم ان تولیتم . . . ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله . . .» (محمد/26) از احمد بن حنبل - پیشوای مذهب حنابله - نقل می کند که: پسرش از وی در باره لعن یزید سؤال کرده، او جواب گفت: «کیف لایلعن من لعنه الله فی کتابه; چگونه لعن نشود کسی که خدا او را در کتابش لعنت کرده است؟ !» عبدالله پسر احمد بن حنبل پرسید: من کتاب خدا را خواندم ولی لعن یزید را ندیدم؟ احمد بن حنبل در پاسخ، آیه شریفه «فهل عسیتم . . .» را خواند و آنگاه گفت: «ای فساد و قطیعة اشد مما فعله یزید; چه فساد و قطع رحمی از فسادی که یزید مرتکب آن شده، بالاتر است؟ !» (14) 15 . آلوسی بعد از نقل آن سخنان می گوید: «در لعن یزید توقف نیست چون اهل کبائر و دارای اوصاف خبیثه بود و بر [مردم] مدینه ظلم و تعدی کرد و حسین علیه السلام را کشت و به اهل بیت اهانت کرد .» (15) 16 . مولوی محمد شهداد حنفی در باره قیام سیدالشهداعلیه السلام می نویسد: «در راه آنچه آن را حق می دانست، جان خود را تسلیم جان آفرین کرد ولی تسلیم باطل نشد . با آن که یار و یاورانی به حد کافی نداشت، علیه باطل با تمام قدرت و شهامت، ایستادگی کرد تا این که به مقام شهادت عظمی نائل آمد .» (16) 17 . ابن روزبهان می نویسد: «آن حضرت در میان امواج شدت و بلا، شربت شهادت نوشیده و در کربلا دفن شد . حادثه ای غم انگیزتر و مصیبت بارتر و دردناک تر از این، در تاریخ اسلام رخ نداده است! نفرین به اندازه علم خدا بر هرکسی که در جنگ علیه آن حضرت حاضر شده و در آن شریک و بدان راضی بوده است .» (17) 18 . ابن خلدون می گوید: «نمی توان گفت: یزید هم در کشتن امام حسین علیه السلام اجتهاد کرد، پس بی تقصیر است; چون صحابه ای که با امام حسین علیه السلام در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند . این یزید بود که با امام جنگید . این عمل یزید، نشانه فسق اوست و حسین علیه السلام در شهادتش ماجور است در حالی که یزید از عدالت به دور بوده و حسین علیه السلام علیه یک حاکم ظالم قیام کرده بود .» (18) 19 . دکتر طه حسین (متوفای 1973 م)، ادیب، نویسنده و ناقد معاصر اهل سنت، معتقد است: «از آنجا که حسین از یک سو، مسئول حفظ دین و از سوی دیگر، آزاده و قهرمان است، هرگز در قبال بیعت خواهی یزید، سرتسلیم فرود نخواهد آورد . پس برای رسیدن به هدف خود، باید به هرکار مشروعی دست می زد . بنابراین، برای احتراز و دوری از امر بیعت، به کوفه روی آورد و شهادت را بر بیعت با یزید که به نوعی تایید ستم های او بود، ترجیح داد .» (19) 20 . شیخ عبدالله علائلی (متوفای 1996 م)، دانشمند و نویسنده اهل سنت (به گفته خود ایشان وجه تسمیه علایلی بدان جهت است که شجره خانوادگی آنان به امام علی بن ابیطالب علیه السلام می رسد)، با تحلیل اوضاع زمان یزید، سکوت را بر هیچ دیندار و آزاده ای جایز نمی داند . اما در این میان، کسی که از همه بیشتر مسئولیت داشت و در اعتراض به وضع ناهنجار آن عصر از شایستگی بیشتری برخوردار بود، امام حسین علیه السلام بود . قیام حسین علیه السلام خواست همه مسلمانان بوده است; این قیام انعکاس و طنین گسترده ای به جای گذاشت و تا آنجا پیش رفت که تخت سلطنت امویان را به لرزه درآورد و سرانجام به نابودی کشاند . (20) 21 . شیخ عبدالله علائلی همچنین می گوید: «هرکس در زندگی، دو روز دارد: روز زنده شدن و روز مرگ; ولی تو ای حسین! تنها یک روز داشتی . روز زنده شدن و حیات; زیرا تو هرگز نمردی، تو جان شیرین خود را بر سرعقیده پاک و هدف بزرگ و آرمان مقدس خویش نهادی، به همین دلیل تا حق و حقیقت و اسلام در جهان زنده است، تو هم زنده ای .» (21) امام حسین علیه السلام اسوه مسلمانان و آزادگان22 . محمدعلی جناح، رهبر بزرگ پاکستان، می گوید: «به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند .» (22) 23 . شیخ محمد عبده، از دانشمندان اهل سنت و از مصلحان بزرگ، می نویسد: «هنگامی که در دنیا حکومت عادلی وجود دارد و هدفش اقامه شرع و حدود الهی و در برابر آن، حکومتی ستمگر است که می خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هر مسلمانی یاری و مساعدت «حکومت عدل » واجب است و در همین باب، انقلاب امام حسین علیه السلام است که در برابر حکومت یزید، که خدا او را خوارکناد، ایستاد .» (23) اشعار اهل سنت در سوگ امام علیه السلام24 . شافعی - پیشوای یکی از مذاهب اربعه اهل سنت که علاقه و ارادت بسیاری به اهل بیت علیهم السلام دارد - در باره واقعه عاشورا، اشعار زیبایی سروده است که ترجمه برخی ابیات آن را می آوریم: «این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است . دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم، جاری و خواب از آن پریده است . دنیا از این حادثه خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم متزلزل شده و قامت کوه ها از آن خواب ذوب شده است . آیا کسی هست که از من به حسین پیامی برساند، اگرچه دل ها آن را ناخوش دارند؟ ! حسین کشته ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شده، عجب از ما مردم آن است که از یک طرف، به آل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم درود می فرستیم و از سوی دیگر، فرزندان او را به قتل می رسانیم و اذیت می کنیم! اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر است، از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد . اهل بیت پیامبر در روز محشر، شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی کرده ام .» (24) 25 . علامه اقبال لاهوری (از اندیشمندان اهل سنت) در وصف امام حسین علیه السلام و فلسفه قیام عاشورا، تحت عنوان «رمز قرآن از حسین علیه السلام آموختیم » سروده ای بس زیبا دارد: آن امام عاشقان، پور بتول سرو آزادی ز بستان رسول الله الله بای بسم الله، پدر معنی ذبح عظیم، آمد پسر چون خلافت رشته از قرآن گسیخت حریت را زهر اندرکام ریخت خون آن سر، جلوه خیرالامم چون سحاب قبله باران در قدم بر زمین کربلا بارید و رفت لاله در ویرانه ها کارید و رفت تا قیامت قطع استبداد کرد موج خون او چمن ایجاد کرد بهر حق در خاک و خون گردیده است پس بنای «لا اله » گردیده است × × × مدعایش سلطنت بودی اگر خود نکردی با چنین سامان سفر دشمنان چون ریگ صحرا، لا تعد دوستان او به یزدان هم عدد سر ابراهیم و اسماعیل بود یعنی آن اجمال را تفصیل بود عزم او چون کوهساران استوار پایدار و تند سیر و کامکار تیغ بهر عزت دین است و بس مقصد او حفظ آیین است و بس خون او تفسیر این اسرار کرد ملت خوابیده را بیدار کرد تیغ «لا» چون از میان برون کشید از رگ ارباب باطل، خون کشید نقش «الا الله » بر صحرا نوشت سطر عنوان نجات ما نوشت رمز قرآن از حسین آموختیم ز آتش او شعله ها افروختیم شوکت نام و فر بغداد رفت سطوت غرناطه هم از یاد رفت تار ما از زخمه اش لرزان هنوز تازه از تکبیر او ایمان هنوز ای صبا! ای پیک دور افتادگان! اشک ما بر خاک پاک او رسان (25) 26 . عطار نیشابوری (متوفای 618 ق)، در مصیبت نامه خود در باره امام حسین علیه السلام نیز چنین سروده است: کیست حق را و پیغمبر را ولی آن حسن سیرت، حسین بن علی آفتاب آسمان را معرفت آن محمد صورت و حیدر صفت نه فلک را تا ابد مخدوم بود ز آن که او سلطان ده معصوم بود قرة العین امام مجتبی علیه السلام شاهد زهرا، شهید کربلا تشنه او را دشنه آغشته به خون نیم کشته گشته سرگشته به خون آن چنان سر، خود که برد بی دریغ؟ کافتاب او در آن شد زیر میغ گیسوی او تا به خون آلوده شد خون گردون از شفق پالوده شد کی کنند این کافران با این همه کو محمد؟ کو علی؟ کو فاطمه؟ صد هزاران جان پاک انبیا صف زده بینم به خاک کربلا در تموز کربلا تشنه جگر سر بریدندش، چه باشد زین بتر؟ با جگر گوشه پیغمبر این کنند وانگهی دعوی داد و دین کنند کفر آید، هرکه این را دین شمرد قطع باد از بن زبانی کاین شمرد هر که در رویی چنین آورد تیغ لعنتم از حق بدو آید دریغ کاشکی، ای من سگ هندوی او کم ترین سگ بودمی در کوی او (26) 27 . شیخ رضا طالبانی کرکوکی (متوفای 1327 ق)، از شاعران مشهور پارسی گوی کرد عراق، در تمجید از امام حسین علیه السلام چنین می سراید: لافت از عشق حسین است و سرت برگردن است عشق بازی، سر به میدان وفا افکندن است گر هواخواه حسینی، ترک سرکن چون حسین شرط این میدان به خون خویش بازی کرده است از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا صد شرف دارد بر آن وادی، که گویند ایمن است ای من و ای من فدای خاک پاکی کاندرو نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است زهره زهرا نگین و خاتم خیرالوری زور زهر مرتضی و حیدر خیبر کن است سنیم، سنی ولیکن حب آل مصطفی دین و آیین من و آباء و اجداد من است شیعه و سنی ندانم، دوستم با هرکه او دوست باشد، دشمنم آن را که با او دشمن است (27) 28 . جلال الدین مولوی نیز در «دیوان شمس » اشارات متعددی به واقعه کربلا دارد; غزلی از سروده های وی را که اغلب با آن آشنا هستیم، در زیر می آوریم: کجائید ای شهیدان خدائی بلاجویان دشت کربلائی کجائید ای سبک روحان عاشق پرنده تر ز مرغان هوائی کجائید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را در کشائی کجائید ای زجان و جان رهیده کسی مر عقل را گوید: کجائی؟ کجائید ای در مخزن گشاده کجائید ای نوای بی نوائی در آن بحرید کین عالم کف اوست زمانی پیش دارید آشنائی کف دریاست صورت های عالم ز کف بگذر اگر اهل صفائی (28) پی نوشت ها: 1 . ربیع الابرار، ص 513، به نقل از «احقاق الحق » ، قاضی نورالله شوشتری . 2 . مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 177 . 3 . احقاق الحق، ج 10، ص 708 . 4 . همان، ص 564 . 5 . مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 369 . 6 . مجمع الزوائد، ج 9، ص 187، به نقل از «امامان اهل بیت (ع) در گفتار اهل سنت » ، داود الهامی . 7 . البدایة و النهایة، ج 4، جزء 8، ص 142 . 8 . همان، ص 193 . 9 . طبقات مالکیه، ج 2، ص 89، به نقل از «احقاق الحق » ، ج 11، ص 420 . 10 . فصول المهمه، به نقل از «احقاق الحق » ، ج 11، ص 444 . 11 . الحسین ابوالشهداء، ص 280 - 195 . 12 . وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 161 . 13 . مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلحین، ص 45 . 14 . مجله بصائر، ش 28، به نقل از «مقتل الحسین » ، ص 30 . 15 . زندگی امام حسین (ع)، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 152 . 16 . سرور شهیدان امام حسین (ع)، ص 44 . 17 . وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 161 . 18 . مقدمه ابن خلدون، ص 415، (ترجمه گنابادی). 19 . علی و فرزندانش، ترجمه محمدعلی شیرازی، ص 456 . 20 . برترین هدف در برترین نهاد، ترجمه دکتر محمد مهدی جعفری، ص 88 . 21 . به نقل از ترجمه «زیارت عاشورا» ، علی کاظمی . 22 . به نقل از کتاب «درسی که حسین به انسانها آموخت » ، شهید هاشمی نژاد، ص 447 . 23 . تفسیر المنار، ج 1، ص 367 و ج 2، ص 183 . 24 . نامه دانشوران ناصری، ج 9، ص 298 . 25 . کلیات اشعار فارسی اقبال لاهوری، به تصحیح احمد سروش، ص 74 و 75 . 26 . اشک خون، ص 28، به نقل از «امامان اهل بیت (ع) در گفتار اهل سنت » . 27 . دیوان شیخ رضا طالبانی، ص 112 . 28 . کلیات دیوان شمس، ص 1017 . |
پدیدآورنده: عبدالعلی براتی
منبع: http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4779&id=39343
عید سعید غدیر بر مسلمین مبارکباد!
عید سعید غدیر بر مسلمین مبارکباد!![]()







![]()
![]()
![]()

چراغ غدیر بر بام تاریخ
سطحىنگرى و کوچکاندیشى است، اگر «غدیر» و «ولایت» را، نزاعى در میان دوگروه در گذشته بدانیم.
«غدیر»، همواره برپاست.
صحنه تعیین «مولى»، و آن بیعتها و استشهادها و اعترافها، هنوز هم محو نشدهاست. بیعتگران نیز، صحنه را ترک نکردهاند. علىرغم آنان که سعى کردهاند غبارى از«نسیان» و پردهاى از «کتمان» بر سیماى غدیر بنشانند و بیفکنند، دلها وجانهاى بیشمارى هنوز هم توجه به آن دستهاى بلندى دارد که دست «على» را گرفت وفراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یکدیگر و به غایباناز صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفى کنند.
صحنهغدیر، پایان نیافته است.
هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قارههاى دوردست، در جنوبىترین کشورآفریقا، در شرقىترین منطقه خاور دور، در مرکزىترین بخش اروپا و آمریکا، در پىآشنایى با «خورشید»ى هستند که اگر بتابد، خانهها را، دلها را، شهرها را، اندیشهها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبیات و هنر را، گستره عقیدهها وباورها را «روشن» مىسازد. و از «نور»، چه انتظارى است، جز درخشیدن و فروغگستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستى که فرا رفت، دستخدا بود، زبانى که «علىمولاه» را سرود، زبان خدا بود، دستى هم که به عنوان «مولى» بالا رفت و همگاندیدند، دستخدا بود، «على»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیربود، «غدیر»، راهى بود که روندگان را به «على» مىرساند.
و ... «على» هم، صراطى بود که رهپویان را به «خدا» مىرساند.
«غدیر»، چشمهاى زلال بود که در طول چهارده قرن، هزاران هزار کام تشنه را ازکوثر معارف ناب، سیراب ساخت. و این چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.
«غدیر»، چراغى بر اوج بود، که در قرنهاى متمادى تاریخ بشرى، گمگشتگانبسیارى را از وادیهاى خوف و خطر و بیراهههاى تاریکى و ضلالت، به «مقصد»راهنمایى کرد. و این چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.
«غدیر»، تکیهگاهى بود که شیعه را در عصر محکومیت و مظلومیت دیرپاى خویش،پناه بود و حجت و برهان. و این تکیهگاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پابرجاست ومحکمترین حجتها را دارد.
«غدیر»، متنى بود، روشن و بىابهام، گویا و صریح، که خیلىها کوشیدند حواشىتاویل و تفسیرهاى دور از واقعیتبراى آن ترسیم کنند. و این متن، هنوز هم براىآنان که بىحواشى به آن بنگرند، صریح و گویاست.
«غدیر»، میوهاى شیرین در بوستان رسالتبود، که تداوم «خط نبوت» را در شکل«امامت»، به شیرینترین صورت ترسیم مىکرد. و هنوز هم این میوه شیرین، زینتبخشبوستان محمدى است و بدون آن، «باغ رسالت» بىثمر است «و ان لم تفعل فما بلغترسالته ...».
«غدیر»، میثاقى بود میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول، که وفادارى بهآن، شاهد صدق ایمان بوده است. و این عهد و پیمان، هنوز هم «وفا» مىطلبد ودستان بیعتگر را به «صدق» فرا مىخواند، و همه ساله، این عید فرخنده موعدىبراى تجدید آن عهد و تحکیم آن میثاق با خدا و رسول است.
«غدیر»، اگر چه برکهاى در بیابان بود، ولى هفت دریا به وسعت تاریخ و زمانبود که موجش «ازل» تا «ابد» را فرا گرفت و اگر خاکیان، برخى چشم دیدن آنموج ابدى را نداشتند، افلاکیان به تکریم آن به یکدیگر تهنیت مىگفتند.
«غدیر»، سفینه نجاتى بود که گرفتاران موج جهالت و حیرت ضلالت را به ساحل امنایمان مىرساند. این سفینه، هنوز هم سرنشین مىطلبد و امواج فتنه و فریب، هنوز همدر پى دور ساختن اندیشهها از این ساحلاند.
«غدیر»، روشنترین چراغ بود، بر بالاترین بام خانههاى تاریخ، تا ... مردم«اهل بیت» را بشناسند و به «خانه»اى رهنمون شوند که افراد آن در دامان«وحى» بزرگ شدند و «آیات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئیل امین، مانوسآن بیت و اهل بیتبود.
اگر انسانیت امروز، مىخواهد به آن «خانه» راه یابد، خانهاى که همه چیز درآنجاست، و همه کلیدهاى گشاینده همه قفلها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساکنانآن خانه است.
باید به این چراغ نگاه کند، تا راه را بشناسد.
آرى ... «چراغ غدیر، بر بام بلند تاریخ».




نقش علم و دانش در پیشرفت انسان
آنچه از جلوههاي تمدن و ترقي در كشورهاي صنعتي و پيشرفتهي دنياي امروز به چشم ميخورد، دستآورد علم و دانش است. هرچند در مواردي، استعمارگري، چپاول، و غارت داراييهاي كشورهاي مستعمره، نقش حياتي در بهدست آوردن ثروت آنان و فقر اين كشورها دارد.
با آنهم باز نميتوان نقش اساسي دانش را در پيشرفت آنان در عرصهي صنعت و تكنولوژي روز ناديده گرفت، تمام اختراعات ثبت شده و دانشمندان مخترع، كه خيلي از آنها (خواسته يا نخواسته) خدمات بزرگي براي بشريت نمودهاند، غربي اند.[1][1] و برخي كشورهاي ديگر كه به صنعت و تكنولوژي دسترسي پيدا نمودهاند مثل چين، ژاپن، و بعض كشورهاي شرق آسيا[2][2] از طريق انتقال تكنولوژي توانستهاند به پيشرفت نايل آيند.[3][3]
به موازات اين پيشرفت اقتصادي متأسفانه فقر معنوي و اخلاقي از چالشهاي بزرگ موجود در فراروي اين كشورها است، كه آيندة بشريت را به خطر مواجه ساختهاست. و در مقابل، يكي از مصايب كشورهاي فقير، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز است كه اين محروميت به نسبت توان اقتصادي اين كشورها در نوسان بوده و در كل، درصد باسوادي در اينگونه ممالك خيلي پايين ميباشد. با اين حال چگونه ميتوان اميد به بهبود اوضاع و پيشرفت و ترقي داشت؟ ناگفته پيدا است كه بعض ازين كشورها از منابع مادي (نفت، گاز، معادن، و...) غني و خوبي برخوردار اند، و مسلم است كه منابع مادي و سرمايهها به خودي خود نقش تعيين كننده در پيشرفت اقتصادي ندارند. روند توسعه را منابع انساني مشخص ميكند.
نيروي انساني با دانش و مهارت، ريشهي درخت توسعه و پيشرفت است. منابع انساني زيربناي ثروت ملتها را تشكيل ميدهد، سرمايه و منابع طبيعي عوامل توليداند، در حالي كه انسانها عوامل فعالي هستند كه سرمايهها را متراكم ميسازند، از منابع طبيعي بهره برداري ميكنند، سازمانهاي اجتماعي- اقتصادي و سياسي را ميسازند و توسعة ملي را جلو ميبرند، بديهي است كشوري كه نتواند مهارتها و دانش مردماش را توسعه دهد، و از آن در اقتصاد ملي به نحو مؤثري بهره برداري كند، قادر نيست هيچ چيز ديگري را توسعه بخشد.[4][4]
سرمايهگذاري در زمينهي نيروي انساني مهمتر و سودمندتر از سرمايهگذاري در طرحهاي صنعتي است. برخي بر اين باور اند كه نازل بودن رشد اقتصادي در جوامع در حال توسعه ناشي از كمبود سرمايهگذاري در سرمايههاي انساني است.[5][5]
آيندة هر ملتي را نيروي انساني آن (دانشمندان، مهندسان، پزشكان، كارگران ماهر و...) تعيين ميكند، چه اين كه مواد خام هر كشور را نيروي انساني آن تغيير داده و قابل استفاده ميكنند.[6][6] بدون شك پيشرفتها و عقبماندگي كشورها در كنار عوامل ديگر ريشه در سوابق كاري آنها در عرصهي آموزش و پرورش دارد.
عموم اطفال از يكصد سال پيش، در اروپاي غربي به مدرسه رفته و ميروند ولي هنوز در بعض كشورها امكان تحصيل براي همگان فراهم نيست. حال آنكه سرماية دانش بسيار مهمتر از سرماية توليد است، زماني كه (سموئل اسليتر Somuel slater) در سال (1789) بدون داشتن حتي يك طرح از انگلستان به آمريكا رفت، تا در آنجا روش ساختن ماشينهاي نخريسي را آموزش دهد، به قول (تاردن Tardin ) تمام سرمايهاي كه صنعت بزرگ آمريكا از آن ناشي ميشد، را در مغزش حمل نمودهبود.[7][7]
سوادآموزي شرط اصلي توسعه است، مدرسه علاوه بر آموزش، خواندن و نوشتن، حس كنجكاوي افراد را بيدار ميكند و او را اجباراً از محيط محدود خانواده يا قبيله بيرون ميكشد، فرد وجود دنياي متفاوت با دنياي خودش را كشف ميكند، فقط به همين يك دليل هم كه باشد، ميتوان مدرسه را محرك اصلي توسعه و پيشگيري از فقر و عقبماندگي تلقي كرد. معلومات مدرسه عملاً براي فردي كه ميخواهد به منظور فعاليتهاي صنعتي از ده خود بيرون رود و كارگر ساده باقي نماند، ضروري است.[8][8] و اگر در كشورهاي جهان سوم به آموزش توجه نشود تلاشهاي كه براي رشد، توسعه و مبارزه با فقر انجام ميگيرد، موفق نميشود، زيرا اين جوامع با گذشتهي خويش پيوند سختي دارند و رو در روي هرگونه نوآوري قرار ميگيرند.[9][9]
ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است، هميشه توسري خور و زيردست كشورهاي مترقي و باسواد است، خرافات و موهومات و تقليدهاي كوركورانه، فقر و گرسنگي، شيوع امراض گوناگون، پيدايش عقايد باطل و مرامهاي نادرست، بيشتر در ميان مردمي پيدا ميشود كه از نعمت سواد و فرهنگ محروم اند. پنجههاي شوم استعمار، هميشه به اعماق جان و حيات ملتي فرو ميرود كه رشد فكري و فرهنگي درستي ندارند، كانها و مواهب طبيعي ملتي به غارت ميرود كه فاقد قدرت علمي صحيح، در بهرهبرداري از آنها هستند. و لذا است كه ميبينيم كشورهاي استعماري سعي ميكنند، مردم كشورهاي تحت استعمار را همچنان در جهالت و بيسوادي نگهداشته و نگذارند سواد و دانش در ميان آنها همگاني گردد، و باز ميبينيم كشورهاي كه توانستند خود را به كاروان تمدن برسانند، كمكم قدرت پيدا كردند، از زير يوغ استعمار، نجات يافته استقلال از دست رفتهي خود را باز يابند. آيا عاملي جز فرهنگ و دانش باعث شده كه هم اكنون بلوكهاي سرمايهداري و...، بر ملتهاي ضعيف و ناتوان ديگر، فرمانروايي و آقايي كرده و مالك بر جان و مال آنها باشند؟ اين است كه گفتهاند «دانايي توانايي است، و آدم بيسواد كور است»[10][10]
اسلام كه يك دين جهاني است خواهان جامعه و حكومتي است كه از هر جهت مستقل و بينياز از بيگانگان باشد، يعني بهترين دكتر، مهندس، داروساز، زمينشناس، و...، را داشته و از مجهزترين دانشگاه و وسايل تحقيق و پيشرفت علمي و دفاعي[11][11] برخوردار باشد تا بتواند در ميان رقباي فراواني كه دارند احساس سربلندي و غرور كنند و گرنه به تجربه ثابت شده ملتي كه دست دريوزگي و نياز به سوي ملت ديگري دراز ميكند، خواه ناخواه محكوم اراده و نفوذ او خواهد بود و سرنوشت او بهدست همان ملت مقتدر و بينياز تعيين خواهد شد. و حال اين كه اسلام، نميپسندد بيگانگان بر مسلمانان، سيطره و تسلط داشتهباشند « وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»[12][12] دنياي امروز نسبت به گذشته از جهاتي فرق كرده و از آنجمله اين كه زندگي كنوني آميخته با علم و دانش گرديده و هيچ كاري نيست مگر آنكه رمز پيروزي و كليد موفقيت آن علم و دانش است، اگر در سابق كشاورزان، با وسايل ابتدايي زمين را آباد ميكردند، امروز كشاورزي مكانيزه شده. اگر در گذشته گرم شدن و خوراك پختن، با هيزم صورت ميگرفت، امروز گرم شدن و سرد شدن، خوراك پختن و لباس شستن، جاروب كردن و آب كشيدن، و...، برقي و ماشيني شده، اگر در سابق با شاگردي كردن، يك نفر طبيب، يا معمار، يا صنعتگر، يا تاجر، يا كشاورز، ميشد، و امكان داشت روش و فن پزشكي، معماري، صنعتگري، تجارت و كشاورزي را آموخت و در قسمتهاي ياد شده مهارت پيدا كرد، امروز چنين كاري ميسر و مقدور نيست، امروز همه كارها نيازمند به تحصيل و تخصص است، از سياست و طبابت گرفته تا دامداري و تجارت، در همة اينها بايستي از راه مدرسه رفتن و دانشگاه و تخصص يافتن در رشتههاي مختلف علوم روز، مهارت پيدا كرده، سخن كوتاه اين كه سر نخ تمام كارها، امروز در دست علم و فرهنگ بشري است. فقهاء اسلام اصطلاحي دارند و ميگويند وجوب علم و وجوب نفسي تهيئي است، يعني وجوب علم تنها يك وجوب مقدمي، مثل همه مقدمة واجبها كه وجوب استقلالي ندارند نيست، بلكه يك وجوب استقلالي است و در عين حال، آموختن علم از آنجهت واجب است كه به انسان آمادگي ميدهد كه ساير وظايف خود را بتواند انجام دهد. بنا برا ين، فريضة علم در اسلام به ساير فرايض و تكاليف فردي و اجتماعي بستگي دارد، هرگاه شئون حياتي مسلمين شكلي به خود گيرد كه وابستگي بيشتري به علم پيدا كند فريضة علم نيز اهميت و لزوم و توسعه و عموم بيشتري پيدا ميكند زيرا فريضة علم از هر جهت، تابع احتياج جامعه است.
در نتيجه ما براي اين كه يك جامعه و ملت سربلند، عزيز و مستقل داشته باشيم و دست دريوزگي به سوي بيگانگان دراز نكنيم و تمام نيازمنديها و تكاليف فردي و اجتماعي خود را كه بستگي به دانش و فرهنگ دارند، با سرپنجة دانش و با دست خود، رفع كرده و انجام دهيم، بايستي براي فرا گرفتن تمام دانشهاي مفيد بشري بكوشيم و در تمامي رشته هاي علوم مورد نياز افراد متخصص و ورزيده داشته باشيم.[13][13]
نخستين شرط حيات يك ملت، علم و دانش است و به همين جهت در اصطلاح نويسندگان امروز، ممالك پيشرفته از لحاظ علم و فرهنگ را با تعبير زنده نام ميبرند و گاهي در نقطه مقابل آن در بعضي ملت مرده و وحشي ميگويند. در اسلام مردم را به فراگرفتن علم و دانش تشويق بسيار نمودهاند بلكه آن را واجب دانستهاند. اولين آياتي كه بر پيامبر اسلام(ص) نازل شد با خواندن، تعليم و تعلم آغاز گرديد.[14][14] پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: «طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمه»[15][15] فرا گرفتن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. و قرآن كريم مقام بسيار ارجمند براي اهل ايمان و دانشمندان قايل است، آنجايي كه ميفرمايد: « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات»[16][16] خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمي ميبخشد. و براي اين كه مردم به اهميت و ارزش دانش، بيشتر پي ببرند و در صدد آن برآيند، از آنها ميپرسد: « هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»[17][17] آيا دانايان و نادانان برابر هستند؟
با آنكه پيامبر اسلام(ص) از لحاظ علم و دانش بر همة مردم ترجيح دارد، در عين حال به او دستور ميدهد: « وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا»[18][18] كه از خدا درخواست فزوني دانش نمايد. و از همه بالاتر اين كه معتقد است دانش بهترين نعمت و سرمايهاي است كه نصيب افراد ميشود و هيچ سرمايهي نميتواند با آن رقابت نمايد و ميفرمايد: « وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»[19][19] به هركسي كه علم نافع دادهشد، بهطور قطع خوبي فراوان يافته است.
تأكيد و تشويق به كسب علم و دانش در اسلام تا آنجا است كه امام سجاد(ع) در يكي از سخنانش ميفرمايد: «لو علم الناس ما في طلب العلم لطلبوه و لو بسفك المهج و خوض اللحج»[20][20] اگر ميدانستيد با تحصيل علم و دانش به چه سعادتهاي ميرسيد به دنبال آن ميرفتيد، هرچند خون شما در اين راه ريخته شود و يا لازم باشد كه به درياها وارد شويد و اقيانوسها را بپيماييد.
در اين كه اسلام طرفدار علم و دانش است شكي وجود ندارد و اين كه چه علومي را بايد فرا گرفت، در متون ديني معيار و ملاكي براي آن قرار داده شده و آن اينكه علمي را بايد فرا گرفت كه سودمند بوده و آموختن آن نفعي براي فراگيرنده داشته باشد «خير العلم مانفع»[21][21] و اين فريضه از هر جهت تابع نوع و ميزان نياز جامعة اسلامي است و اختصاص به علوم ديني ندارد، زيرا پيشوايان اسلام كه دستور فراگيري دانش را دادهاند، در تعبيراتشان به علم خاصي اشاره نشده و مقيد ننمودهاند.
در دستورات پيامبر گرامي اسلام(ص) داريم كه: «اطلبوا العلم و لو بالصين»[22][22] دانش را بجوييد و لو اين كه مستلزم سفر به چين باشد. «الحكمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو من عند المشرك»[23][23] حكمت گمشدة مؤمن است، پس آن را بهدست آوريد گرچه در نزد مشركان باشد. در اينجا كلمة علم مطلق آمده و به علم خاصي قيد نشده است، چين هم هيچگاه مركز علوم اسلامي نبوده و منظور از اخذ علم از مشرك (در روايت) يقيناً علم غير ديني است.[24][24]
نتيجه اينكه فقر و عقبماندگي با ناآگاهي و بيسوادي در رابطه بوده، تا بيسوادي است فقر و عقبماندگي نيز هست. پيامبر(ص) فرمود: «الجهل رأس الشر كله»[25][25]جهل رأس همه بديها است.
[1][1] - ر.ك. دائرة المعارف دانش و تكنيك، ص 613 تا آخر كتاب.
[2][2] - هنككنگ، سنگاپور، كرهجنوبي، تايوان- چهار ببر اقتصادي شرق آسيا= The East Asian Four Economic Tigers
[3][3] - سيد هادي حسيني، پيشين، توسعة تكنولوژي، ج4، ص 241- 244.
[4][4] - پيشين، ج1، به نقل از: توسعه اقتصادي در جهان سوم و توسعه شهرستان ميانه با تأكيد بر صنعت، ص 51.
[5][5] - پيشين، به نقل از: اقتصاد رشد و توسعه، ج2،ص 657- 658.
[6][6] - پيشين، به نقل از: نوسازي جامعه، ص 92.
[7][7] - پيير مايه، رشد اقتصادي، ترجمه دكتر علي محمد فاطمي قمي، 1368، ص 48.
[8][8] - ر.ك. پيشين، ص 63.
[9][9] - ر.ك. پديدهشناسي فقر و توسعه، ج1، ص 243.
[10][10] - زين العابدين قرباني، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، ص 35- 36.
[11][11] - وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ» انفال، 60.
[12][12] - نساء، 141.
[13][13] - قرباني، پيشين، ص 53- 54.
[14][14] - علق، 1- 5.
[15][15] - بحار، 1/ 177 و 67/ 68 45 و 105/ 15. مستدرك، 17/ 249، ح21250-17. عوالي الآلي، 4/ 70. كنز الفوايد، 2/ 108. مجموعه ورام، 2/ 176. مشكاه الانوار، 133. مصباح الشريعه، ص 13 و 22.
[16][16] - مجادله، 11
[17][17] - زمر، 93.
[18][18] - طه، 114.
[19][19] - بقره، 269.
[20][20] - الكافي، 1/ 35. بحار، 1/ 77/ 1. عوالي الئالي، 4/ 6. منيه المريد، 11.
[21][21] - الفقيه، 4/ 402. بحار، 74/ 116/ 6. ارشاد القلوب، 1/ 73. امالي صدوق، 478. غرر، 48، ح181. مجموعه ورام، 2/ 32.
[22][22] - وسايل، 27/ 27 ح33119. روضه الواعظين، 1/ 11. مصباح الشريعه، 13. منيه المريد، 103.
[23][23] - بحار، 2/ 94/ 14. امالي طوسي، 125.
[24][24] - براي توضيح بيشتر ر.ك. شهيد مطهري، بيست گفتار، نظر اسلام در باره علم. ريشهري، العلم و الحكمه في الكتاب والسنه. محمد جمال خليليان، فرهنگ اسلامي و توسعه اقتصادي، ص 60.
[25][25] - بحار، 74/ 177 /7.
پایگاه ها و سایت های دینی
پایگاه های مرتبط با نهضت عاشورا
|
شبکه اطلاع رسانی امام حسین(ع)، مقالات، احادیث، کتابخانه، مجموعه صوتی، تالار گفتمان و ... |
1 | |
|
زندگینامه حضرت ابالفضل علیه السلام، کتابشناسی، زیارت و توسل، نگارخانه و ... |
2 | |
|
سايت تخصصی حضرت رقيه (س): گفتگو، مجموعه مداحی، اشعار، کتابشناسی، تصاوير، نگارخانه، زندگينامه، کرامات و زیارت نامه و ... |
3 | |
|
سایت اطلاع رسانی هیئات مذهبی، اخبار و گزارشهای مذهبی، مداحی و روضه، درس اخلاق و ... |
4 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی هیأت بیت العبّاس علیه السلام بابل |
5 | |
|
حضرت زینب سلام الله علیها، چندین مقاله و سخنرانی در موضوعات اسلامی، زیارت ، فیلم و ... (به زبان انگلیسی) |
6 | |
|
حضرت ابالفضل العبّاس علیه السلام (به زبان انگلیسی) |
7 | |
|
پایگاه امام حسین (ع)، مجموعه ای در گزینه هایی همچون: امام حسین(ع) و حضرت علی(ع) ، قرآن، اسماءالحسنی، سید محمد طباطبائی، علما و دانشمندان، نوحه و مداحی، خطاطی و ... (به دو زبان انگلیسی و اردو) |
8 | |
|
گالری تصاویر و فرهنگ عاشورا، مطالبی درباره چیستی عاشورا، امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و ... (به زبان انگلیسی) |
9 |
پایگاه های مراجع بزرگوار و عالیقدر
|
آیت الله العظمی روح الله خمینی |
1 | |
|
آیت الله العظمی سیّد علی خامنه ای مدّ ظله |
2 | |
|
آيت الله العظمی ميرزا جواد تبريزی |
3 | |
|
آيت الله العظمی محمدجواد فاضل لنكرانی |
4 | |
|
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی |
5 | |
|
آیت الله العظمی سیّد علی حسینی سیستانی |
6 | |
|
آیت الله العظمی سیّد عبدالکریم موسوی اردبیلی |
7 | |
|
آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی |
8 | |
|
آیت الله العظمی حسین نوری همدانی |
9 | |
|
آیت الله العظمی یوسف صانعی |
10 |

پایگاه های
تخصصی مرتبط با دیگر ائمه اطهار
|
حضرت فاطمة الزهرا سلام الله علیها |
1 | |
|
حضرت فاطمة الزهرا (س) ـ انگلیسی |
2 | |
|
حضرت امام علی علیه السلام |
3 | |
|
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام |
4 | |
|
حضرت امام حسین علیه السلام ( به دو زبان فارسی ـ انگلیسی) |
5 | |
|
حضرت امام محمّد باقر علیه السلام |
6 | |
|
حضرت امام صادق علیه السلام |
7 | |
|
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام |
8 | |
|
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام |
9 | |
|
حضرت جواد الائمه علیه السلام |
10 | |
|
گل نرگس ، حضرت مهدی (عج) |
www.golenarges.org |
11 |
|
امام مهدی(عج)فارسى،عربى،انگليسى |
www.imammahdi-s.com/index.asp |
12 |
|
امام مهدی (عج) با بیش از ده زبان زنده |
www.hazratmahdi.com |
13 |
|
پایگاه منجی ـ تخصصی دربارهء حضرت مهدی(عج) |
14 | |
|
پایگاه امام مهدی(عج) ـ مهدویت |
15 | |
|
پایگاه یا مهدی (عج) ـ تخصصی مهدویت |
16 |
پایگاه های
نهادها و مراکز اسلامی، شیعی و یا
دارای اطلاعات درباره مذهب تشیع
|
سايت رسمی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي (فارسی ـ عربی ـ انگلیسی) |
1 | |
|
سایت اطلاع رسانی مجمع جهانی اهل بیت علیه السلام : اخبار مجامع ، نگارخانه ، پرسش و پاسخ ، نرم افزارهای شیعی ، آشنایی با شيعه ، احکام و ...(فارسی ـ عربی ـ انگلیسی ـ ترکی) |
2 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی شیعیان ؛ پایگاهی برا یاطلاع رسانی تمام شیعیان جهان ، نهج البلاغه ، بانک صوتی، گالری عکس ، خبرنامه |
3 | |
|
پايگاه علوم و معارف اسلامی، مجموعه تاليفات عالم رباني آيه الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدسسره |
4 | |
|
سايت اطلاع رسانی مرحوم کافی - ره - : شامل زندگينامه ، اتاق گفتگو ، سخنرانی ها ، معرفی سایتهای اسلامی، آرشيو صدا و تصویر ، قرآن ، عترت و ... - همچنین پخش سخنرانی های مرحوم کافی در قالب رادیو صدای شيعه |
5 | |
|
پایگاه اطالاع رسانی شیعه شناسی ؛ پایگاهی برای شناخت بیشتر تشیع ، شامل مقالات و موضوعات گوناگون ، نقد و بررسی ، کتابخانه الکترونیک و ....به زبانهای فارسی، اردو،عربی و انگلیسی |
6 | |
|
ستاد اقامه نماز، کلیپها، مقالات، اخبار و ... |
7 | |
|
سایت امور حج و زيارت سازمان صداوسيما : اخبار حج و زيارت ، توليدات ، ادعيه و زيارات ، احکام و مناسک ، سفرنامه حج ، تصاوير ، بانک صوت و ... |
8 | |
|
پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی : دانشنامه ها/ مجلات/ کتابخانه/ انتشارات/ آلبوم تصاویر و ... |
9 | |
|
سایت موعود : شامل عناوین و مطالب تخصصی در مورد مهدویت ، ماهنامه موعود ، مقالات ، پرسش و پاسخ و ... |
10 |
|
|
موسسه فرهنگی رواق حکمت |
11 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی رسا نیوز |
12 | |
|
پایگاه اطلاع رسانی شیعه نیوز |
13 | |
|
موسسه جهانی سبطین : قرآن ، مناسبت ها ، ادعبه و ... (فارسی ـ عربی ـ انگلیسی) |
14 | |
|
بانک اطلاعات شيعه حاوی : حديث، قرآن، عترت و مسائل مذهبی؛ زير نظر دفتر آيت الله العظمی سيستانی |
15 | |
|
مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (ع) |
16 | |
|
شرح حال، حکایات، کرامات و زندگینامه برخی از صالحین شیعه، دفتر یادبود، آرشیو، عکسها و ... |
17 | |
|
موسسه امام هادی - ع : مقالات اسلامي٠اخبار فرهنگي و خدمات موسسه |
18 | |
|
موسسه شیعه شناسی (فارسی ـ عربی ـ انگلیسی) |
19 | |
|
مرکز ترجمه قرآن به زبانهای خارجی (به زبان انگلیسی) |
20 |
منبع: http://www.emamhossein.com/site haye digar.htm
افغانستان و سویس در یک مقایسه



افغانستان و سویس در یک مقایسه
سویس توانایی های محیط کوهستانی را به خوبی شناخته است. این شناخت در ابعاد مختلف زندگی مردم دیده میشود. موارد زیر نمونه های از هماهنگی فعالیت های مردم سویس را با محیط کوهستانی بیان میکند:
ü به دلیل کمبود معادن فلزی، مشکل حمل و نقل و دوری از دریا صنایع ظریف مثل ساعت و جواهرسازی در سویس مورد توجه قرار دارد.
ü به علت شیب دار بودن زمیندر این کشور باغداری مورد توجه فراوان است، به طوری که بخشی از تاکستانهای اروپای مرکزی در سویس قرار دارد.
ü 40% از این کشور کوهستانی، مرتفع و علفزار است. همین امر توسعه دامداری را به همراه دارد که درآمد آن 75% از کل ارزش تولیدات کشاورزی این کشور را تشکیل میدهد.
ü به دلیل توانمندی کوهستان در تولید برق، در این کشور کوهستانی، برق آبی مقام اول را در تولید انواع برق دارد.
ü جاذبه های گردشگری کوهستان های سویس سبب شده تا تعداد گردشگران وارد شده به این کشور حدود 5/2 برابر گردشگران خارج شده از سویس باشد.
ü موانع ایجاد و توسعه صنایع سنگین سبب شده است که سویس برای دستیابی به قدرت اقتصادی به توسعه بانکداری در سطح جهان بپردازد. هم اکنون این کشور با داشتن 630 بانک با 5000 شعبه قطب خدمات بانکی جهان محسوب میشود.
قابل ذکر این که در کتاب منبع دوتصویر از افغانستان و سویس در کنار هم آمده که در یکی دریاچه ی را نشان میدهد با شتران کوچی و مرد لنگی دار و ریش دار و زن که لباس کوچیانه بر تن دارد. و در تصویر دیگر دریا با قایق و مناظر زیبا و ساختمانهای ساحلی
اما فرضیه دوم کوهستانی بودن افغانستان
مقایسه ی دو کشورکوهستانی سویس و افغانستان از نظر ویژگیهای طبیعی، سیاسی و اقتصادی[29]
|
ویژگی های محیطی و طبیعی |
ویژگیهای سیاسی- اجتماعی |
ویژگیهای اقتصادی- رفاهی | ||||
|
افغانستان |
سویس |
افغانستان |
سویس |
افغانستان |
سویس | |
|
دسترسی نداشتن به دری |
دسترسی نداشتن به دریا |
تنوع قومی (تاجیک هزاره ازبک پشتون) |
تنوع قومی (رمانش آلمانی، فرانسوی) |
درآمد سالانه برای هر نفر کمتر از 300 دلار |
درآمد سالانمه برای هر نفر بالاتر از 35000 دلار | |
|
70درصد از سطح کشور را کوه های جوان و مرتفع تشکیل میدهد |
70درصد از سطح کشور را کوه های جوان و مرتفع تشکیل میدهد |
تراکم نسبی جمعیت 32 نفر |
تراکم نسبی جمعیت 152 نفر |
متوسط عمر 40 سال |
متوسط عمر بالاتر از 80 سال
| |
|
شکل گیری رودهای پرآب و خروج آنها از کشور |
شکل گیری رودهای پرآب و خروج آنها از کشور |
نرخ رشد جمعیت 6/2 درصد
|
نرخ رشد جمعیت صفر
|
بدون راه آهن
|
به ازای هر 6کیلومتر مربع یک کیلومتر راه آهن | |
|
وجود 4/0 هکتار زمین کشاورزی برای هر نفر
|
وجود 4% هکتار زمین کشاورزی برای هر نفر
|
جمعیت باسواد 12% |
جمعیت باسواد 100%
|
برای هر 7000 نفر یک تخت بیمارستانی |
برای هر 70 نفر یک تخت بیمارستانی | |
|
وجود معادن غنی گاز، آهن و ذغال سنگ |
وجود معادن محدود و اندک آهن و روی |
حکومت غیر دموکراتیک ناثابت و تمرکزگرا *[30] |
حکومت دموکراتیک باثبات و فدرال |
|
| |
|
زمستان هوای سرد و مرطوب و در تابستان گرم و خشک |
زمستان سرد و مرطوب و در تابستان معتدل و نیمه مرطوب |
فعالیت بسیار محدود احزاب و گروه های سیاسی |
فعالیت بسیار وسیع احزاب سیاسی |
| ||
منبع: كتاب صنف ۱۱ ايران، جغرافياي جهان
![]()
بر مومن واجب است آنچه را براى خود دوست مى دارد براى مومنين دوست بدارد
در كشور عزيز ما افغانستان، با وجود اينكه همه مسلمان اند و يا ادعاي مسلماني دارند، و خود را پيرو سنت و دستور رسول پاك اسلام ميدانند، در عمل كمتر ديده ميشود كه به سنت پيامبر ص عمل شود، از اسلام فقط ريش دراز، لنگي، جهاد مانده و از برادري و عدالت خبري نيست، طالبان كه ادعاي مومن بودن دارند بايد بدانند كه بر مومن واجب است آنچه را براى خود دوست مى دارد براى مومنين دوست بدارد و آنچه را براى خود نمى پسندد براى آنان نخواهد
جاء اعرابى الى النبى صلى الله عليه و آله فقال : يا رسول الله علمنى عملا ادخل به الجنه فقال : ما احببت ان ياتيه الناس اليك فاته اليهم و ما كرهت ان ياتيه الناس اليك فلا تاته اليهم
عربى به خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! مرا عملى بياموز كه به سبب آن به بهشت داخل شوم . حضرت فرمود: آنچه را كه دوست مى دارى مردم درباره تو به جاى آورند درباره آنان به جاى آور و آنچه را كه دوست نمى دارى مردم درباره تو به جاى آورند درباره آنان به جاى نياور.[1]
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : اوحى الله الى آدم عليه السلام انى ساجمع لك الكلام فى اربع كلمات - الى ان قال : و اما التى بينك و بين الناس فترضى للناس ما ترضى لنفسك و تكره لهم ما تكره لنفسك .
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به حضرت آدم عليه السلام وحى فرستاد كه من تمامى سخنى را كه با تو دارم در چهار سخن جمع مى كنم- تا آنجا كه فرمود: - و اما آنچه كه بين تو و بين مردمان بايد باشد اين است كه براى مردم به چيزى خوشنود شوى كه براى خودت به آن خشنود مى گردى و براى آنان چيزى را ناپسند شمرى كه براى خودت آن را ناپسند مى شمرى[2].
وجوب عدالت
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : اتقوا الله و اعدلوا فانكم تعيبون على قوم لايعدلون .
از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: از خدا بترسيد و عدالت را پيشه خود سازيد زيرا شما خود بر قومى كه عدالت نمى ورزند خرده گيرى مى كني[3]
حديث :
عن ابى عبدالله عليه السلام قال: العدل احلى من الماء يصيبه الظمان ، ما اوسع العدل اذا عدل فيه و ان قل.
امام صادق عليه السلام فرمود: عدل از آب گوارايى كه تشنه به آن برخورد مى كند شيرين تر است ، چه فراخ و گسترده است عدالت زمانى كه جانب انصاف و تعادل در آن رعايت شود اگر چه كم باشد. [4]
حديث :
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : ان الله جعل لمن جعل له سلطانا اجلا و مده من ليال و ايام و سنين و شهور فان عدلوا فى الناس امر الله صاحب الفلك ان يبطى بادارته فطالت ايامهم و لياليهم و سنينهم و شهورهم و ان جاروا فى الناس فلم يعدلوا امر الله صاحب الفلك فاسرع بادارته فقصرت لياليهم و ايامهم و سنينهم و شهورهم و قد وفى الله عزوجل بعدد الليالى و الشهور.:
امام صادق عليه السلام فرمود: به راستى كه خداوند براى كسى كه به او سلطنتى بخشيده است سرآمد و مدت معينى از شبها و روزها و سالها و ماهها قرار داده است پس اگر آنان در بين مردم به عدل رفتار كنند خداوند به فرشته اى كه گرداننده روزگار است دستور مى دهد كه كندتر بگرداند تا روزها و شبها و سالها و ماههاى آنان طولانى شود. و اگر به مردم ستم كنند و به عدالت رفتار نكنند خداوند آن فرشته اش را امر مى كند كه در گرداندن شتاب كند پس شبها و روزها و سالها و ماههايشان كوتاه مى شود و خداوند عزوجل آن شبها و ماههايى را كه براى آنان مقدر فرموده به اتمام مى رساند.[5]
حديث :
عن ابى عبدالله الصادق عليه السلام قال : ثلاثه هم اقرب الخلق الى الله عزوجل يوم القيامه حتى يفرغ من الحساب رجل لم تدعه قدرته فى حال غضبه الى ان يحيف على من تحت يديه و رجل مشى بين اثنين فلم يمل مع احدهما على الاخر بشعيره و رجل قال الحق فيما عليه .
ترجمه :
امام صادق عليه السلام فرمود: سه كس هستند كه در روز قيامت تا وقتى كه خداوند از حساب خلق فارغ شود نزديكترين كسان به خداوند اند: يكى كسى كه قدرت و توانايى اش در حال خشم او را به سوى ستم كردن به زيردستان فرا نخوانده است و ديگرى كسى كه (براى اصلاح و حكم كردن ) بين دو نفر رفت و آمد كند ولى حتى به اندازه يك دانه جو به يكى از آنها بر عليه ديگرى تمايل پيدا نكند و ديگرى كسى كه در جايى كه به ضرر اوست حق را بر زبان آورد.
سومین جشنواره بینالمللی فرهنگی تبلیغی طوبی

سومین جشنواره فرهنگی تبلیغی طوبی برگزار میشود


سومین جشنواره بینالمللی فرهنگی تبلیغی طوبی با موضوع ویژه هویت معنوی در پرتو سیره نبوی اوایل بهمنماه سال جاری برگزار میشود.
منبع: http://www.toobaf.com/fa/index.html
چار چنگولي فيلم سينمايي جديد - بازی با ارزشها
چار چنگولي فيلم سينمايي جديد
هنوز سريال طنز چارخونه و هنرمندي آقا شنبه و چار شنبه از يادها نرفته است، كه اين بار فيلم سينمايي چار چنگولي به بازار ميآيد، در اتوبوس كرج سوار شدم به مقصد شهر محل اقامتم، اتوبوس ولوو، مجهز به تلويزون بود، توجهم را فيلم چارچنگولي به خود جلب كرد، البته پيام اصلي فيلم «دوري از افراط و تفريط و رسيدن به تعادل» قلمداد شده است، و بازي خوبي صورت گرفته، بازي واقعاً بازي است؛ بازي با هرچه تصورش كنيد، با اعتقادات مذهبيتان، با ارزشهاي ديني واز همه مهمتر پيوند دست برادر مرد كه لباس افغاني پوشيده و لهجهي هراتي دارد به دست شهرام كه به دكترش گفته بود دست خرا را به وي پيوند زند،
←ملوسك : روز هفدهم اگست چه روزيه: روز ولنتاينه
در سر قبر، عزا دارن گريه ميكنند و آقا بهرام ميگويد بيگم امروز چه روزيه؟ روز ولنتاينه
←جمعيت عزادار: روز ولنتاينه، روز ولنتاينه، روز ولنتاينه، همزمان با آن خانمها دور ميت حلقه زده و سخت ميگريند.
←رقص باغ لواسان هم بازي خوبي است و شستن گناه در حوض و...
← خانم ملوسك:پاشيد بريم بتركونيم! [منظورش را من نفهيدم]
← شهرام: پاي خر را به من پيوند بزنيد!
←او آستين ديگر تو بالا بزن
شهرام: آستين بالا ميزند ]خنده حضار]
ميبيني! اي دست بيرار مويه اگه بدوني با اي دست چقدر چغوندر كشيده بيل ته و بالا كيرده خدا ميدنه
شهرام دست روي اين دست و بو كشيدن[خنده دو باره جمعيت ]
مرد: نگاه كنيد اي هم عسك شه، مثل خود مه
بهرام: خدا رحمت كنه انشاء ا...
مرد: بيا جلو ... مشغول ذمهاي، هر وقت دست نماز[وضو] ميگيرين يك خدابيامرزي هم برايش ندين
شهرام: چشم نوكرتم
خلاصه داستان: فیلم، داستان شهرام و بهرام، برداران دوقلويي است كه از ناحيه كتف و شانه به هم چسبيدهاند! آنها از نظر ظاهر و عقايد به شدت با يكديگر متفاوتند اما مجبورند همديگر را تحمل كنند. اين موضوع باعث اتفاقات طنزي در طول قصه ميشود كه...
راه هاى دست يابى به نظم/ برنامه ريزي
يكى از عوامل مهم دست يابى به نظم، برنامهريزى است . برنامه ريزى ، نردبان موفقيت، بهرهگيرى از لحظه لحظه عمر و راه رسيدن به كعبه مقصود با كمترين امكانات است . انسان با برنامهريزى مىتواند مشكلات احتمالى را پيش بينى و براى آنها راه چاره پيدا كند. دورانديشى از ديگر سودهاى برنامهريزى است .
برنامه ريزى، بايد همراه با دور نگرى و در نظر گرفتن تمام ابعاد موضوع مورد نظر باشد و اگر اين كار، صورت نپذيرد، ممكن است به اندازه بى برنامگى زيان بار باشد. حضرت على (ع ) در سخنى نورانى مىفرمايد:
«آفة المعاش سوء التدبير»؛[2] آفت زندگانى، بد تدبيرى است .
در حديثى ديگر مىفرمايد: «من ساء تدبيره تعجل تدميره» ؛[3] هر كس كه تدبيرش بد باشد، هلاكت او زود فرا رسد.
فوايد برنامهريزي:
1- مانع پشيمانى مى گردد. امير مومنان (ع ) مىفرمايد: «التدبير قبل الفعل يومن الندم».[4] برنامه ريزى و آينده نگرى پيش از كار، تو را از پشيمانى ايمن مى دارد.
حلال مشكلات است . امام على (ع ) مى فرمايد:
«من قعد عن حيلت ؛ اقامته الشدائد»؛[5] كسى كه چاره انديشى را رها سازد، با سختىها در خواهد افتاد.
2- برنامه ريزى، يكى از رموز موفقيت و پيشرفت است . آثار سازنده حركت بر اساس برنامه درست و منظم، بر كسى پوشيده نيست . در روايات اسلامى، مى توان به دو واژه تدبير و تقدير دست يافت كه در بر دارنده معناى برنامه ريزى هستند. به برنامه ريزى بر اساس نگريستن به پايان كار، تدبير مى گويند و تقدير يعنى اندازه گرفتن .
برنامه ريزى در زمينه اقتصادى خانواده ، يعنى تنظيم هزينهها مطابق با درآمدها، دورى از مصارف غير ضرورى ، پرهيز از ولخرجى و ريخت و پاشهايى كه جز اسراف نمى توان نامى ديگر بر آن نهاد.
برنامه ريزى در زمينه اخلاقى ، يعنى ايجاد روش هاى ويژه تربيتى براى شكل دهى به رفتار و گفتار فرزندان ، آفرينش جاذبه هاى معنوى و تبيين ارزش هاى اسلامى و انسانى .
برنامه ريزى در زمينه اجتماعى ، يعنى ايجاد نظم در معاشرتها، ديد و بازديدها، تفريح ها و گردش ها.
3-كارها با سرعت و دقت بيش تر انجام مى شود؛
4-افكار انسان ، نظم و انسجامى ويژه مى يابد؛
5-فرصت هايى تازه براى برخى كارها پيدا مى شود؛
6-اعصاب و روان آدمى ، آرامش مى يابد؛
7- انسان ، بهتر مى تواند با خداى خويش ارتباط برقرار كند و در كارها از او يارى جويد؛
وقت انسان ، صرف كارهاى بيهوده نمى شود.
اكنون ، براى يادآورى لزوم پابندى و رعايت برنامه ، به نمونه اى از نظم و برنامه در زندگى امام خمينى(ره) مى نگريم :
امام خمينى در مطالعات شان ، آن قدر منظم بودند كه هيچ چيز باعث تعطيل شدن مطالعه شان نمى شد. آن روزى كه خبر شهادت حاج آقا مصطفى را به ايشان داديم و ما اجازه گرفتيم كه براى كارهاى دفن به كربلا برويم ، آن روز ما فكر مى كرديم كه امام ، نماز نمى روند، ولى ديديم كه سر وقت به نماز رفتند و مطالعاتشان را ترك نكردند و قرآنى كه هر روز مى خواندند ، طبق روزهاى قبل قرائت كردند و به گفته احمد آقا، كتابى كه جزء دوره مطالعاتى ايشان بوده ، عصر آن روز ديدم كه هفتاد صفحه آن خوانده شده است . روز وفات و دفن مرحوم حاج آقا مصطفى ، ايشان ، دست از مطالعه نكشيده و برنامه روزانه خود را به هم نزده بود[6]
[1] - برگرفته از كتاب نظم و انضباط، مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما گروه معارف
[2] - غرر الحكم ، ترجمه شيخ الاسلامى ، ج 2،ص 108
[3] - همان ، ج 1،ص 451
[4] - بحار الانوار، ج 68،ص 338، غرر الحكم ،ترجمه شيخ الاسلامى ،ص 450
[5] - ميزان الحكمه ، ج 2،ص 550
[6] - سرگذشت هاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى ، ج 4،ص 125
رحلت جانشوز مرجع عالیقدر تشیع آیت الله بهجت را تسلیت میگوییم
رحلت جانسوز عالم ربانی
اسوه عمل و تقوی
آیت الله محمد تقی بهجت رضوان الله تعالی علیه
را به پیشگاه ولی عصر ارواحنا فداه
و عموم مسلمین و پیروان اهل بیت
تسلیت عرض مینماییم

خصوصيات اخلاقي -عرفاني آيت الله بهجت-3
http://ghamarozahra.persiangig.ir/image/ollama005.jpg
سایت آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه
| اخبار | |
|
بسمه تعالی
روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم « عجل الله تعالی فرجه الشریف » و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم .
مراسم تشییع پیکر مقدس آن عبد صالح ، روز سه شنبه مورخ 29 / 2 / 88 ساعت 10 صبح از میدان جهاد واقع در خیابان باجک ( 19 دی ) به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه « سلام الله علیها » انجام خواهد گرفت .
| |
بلا يا لطف خدا
پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به خانه يكى از مسلمانان دعوت شدند؛ وقتى وارد منزل او شدند مرغى را ديدند كه در بالاى ديوار تخم كرد و تخم مرغ نيفتاد يا افتاد و نشكست . رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله در شگفت شدند.
صاحب خانه گفت : آيا تعجب فرموديد؟ قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى برانگيخته است به من هرگز آسيبى نرسيده است .
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله برخاستند و از خانه آن مرد رفتند، گفتند كسى كه هرگز مصيبتى نبيند مورد لطف خدا نيست .[1]
از حضرت صادق (ع ) روايت شده كه :
انَّ اشدُ الناس بلاء الاَنبياء، ثمّ الّذين يلونهم ، ثمّ الامثل فالامثل[2] (پرگرفتارترين مردم انبيا هستند؛ در درجه بعد كسانى كه از حيث فضيلت بعد از ايشان قرار دارند و سپس هر كس كه با فضيلت تر است به ترتيب از بالا به پايين .
در كتب حديث ، بابى اختصاص يافته است به شدت ابتلاء اميرالمؤ منين (ع ) و امامان از فرزندان او.
بلا از براى دوستان خدا لطفى است كه سيماى قهر دارد، آنچنان كه نعمتها و عاقبتها براى گمراهان و كسانى كه مورد بى مهرى پروردگار قرار مى گيرند ممكن است عذابهايى باشند اما به صورت نعمت و قهرهايى به قيافه لطف[3]
[1] - بحارالانوار، ج 15، جزء اول ، ص 56، چاپ كمپانى ، نقل از كافى .
[2] - بحارالانوار، ج 15، جزء اول ، ص 56، چاپ كمپانى ، نقل از كافى .
[3] - شهيد مطهري، عدل آلهى ، مجموعه آثار، ج 1، ص 179 و 180.
عوامل حقيقى كاميابى :- مشكلات و مصائب
آلام و شدائد هوش انسان را تيزتر مى كند. طوفانهاى حوادث روحيات انسان را تقويت مى نمايد.
درياى خروشان زندگى با طوفانها و موجهاى كوه آسا همراه است . امواج سهمگين حوادث از پيشرفت مردان بزرگ ، در مسير زندگى ، جلوگيرى ميكند. پيروزى از آن كسانى است كه با كشتى تدبير و عقل سينه حوادث را بشكافند و با كمك دانش و بينش با مشكلات مبارزه نمايند. و اين همان استقامت است كه در پيش درباره آن گفتگو كرديم .
نكته قابل توجه اينجاست كه وجود مشكلات از عوامل پيروزى است و اين مطلب تا حدى براى گروهى قابل هضم نيست . ولى اگر آنان توجه نمايند، خواهند ديد كه همانطورى كه آتش آهن را قويتر مى سازد، مشكلات و مصائب هم فكر انسان را در مسير زندگى پخته تر كرده و به او درس زندگى مى آموزد.
افراد قوى و نيرومند كسانى هستند كه در گهواره رنج پرورش يافته اند. آنها مى توانند در برابر طوفانهاى مصائب مقاومت نمايند. ولى كسانى كه در مهد عزت و نعمت ، پرورش يافته اند با يك نسيم سرد، پژمرده مى شوند و با يك باد شديد از جاى كنده مى گردند.
مولاى متقيان على عليه السلام كه به قوت بازو و عظمت روح و ثبات در برابر حوادث معروف است مى فرمايد:
اگر از من بپرسند كه اين شجاعت جسمى و قدرت روحى شما معلول چيست ؟! در صورتى كه غذاى روزانه شما نان جو و نمك و سركه است ، من در پاسخ اين دسته چنين مى گويم : درختان بيابانى كه در سنگلاخها و زير آفتاب سوزان و با صد عوامل تلخ دست بگريبانند، از درختان و گياهانى كه در لب جويبار پرورش يافته اند، محكمتر و با دوامترند.
درختان لب جويبار كه در مهد نعمت و در آغوش نوازش باغبان پرورش يافته اند، با مشكلات و مصائب خوى نگرفته اند. ولى درختان بيابانى در آغوش مشكلات بزرگ شده اند؛ فرزند مصائب اند و مربى آنها بادهاى سوزان ، آفتاب داغ ، كم آبى و بى بارانى است[1]
مللى كه در دامنه كوهها پرورش مى يابند، از مللى كه در ميان دشت و دمن و يا شهر و بخش زندگى مى كنند، قويتر و نيرومندتر هستند. دسته نخست با اينكه فاقد وسائل زندگى مى باشند بيش از دسته دوم در برابر سرما و گرما و گرفتارى مقاومت مى كنند.
انسان در پرتو مصائب قواى دماغى خود را به كار مى اندازد و نقشه ابتكار را به دست مى گيرد. در حقيقت ، مشكلات مشوق و محرك براى چاره جوئى است و تشويق و تحريك نردبان ترقى مى باشد و شخصيتهاى بزرگ علمى و صنعتى هميشه در طول زندگى با سختيها و محروميت ها دست بگريبان بوده اند.
بدين لحاظ ناپلئون مى گفت : شدائد و آلام ، هوش انسان را تيزتر و محصول خيزتر مى سازد.
گوته مى گويد: طوفانهاى حوادث ، اخلاق و روحيات را تقويت مى كند.
پدر و مادرانى كه مراقبند آنها در كشمكش حوادث و مصائب واقع نشوند، و آنها را لوس و ننر بار مى آورند، سخت در اشتباهند. اين بچه ها در طوفان حوادث بسان درخت بيد در لب جويبار به هر بادى مى لرزند و در گردباد حوادث مانند پر كاهى از اين سو به سو پرتاب مى شوند.
افراد بلاديده و زجر كشيده مانند صخره ها و كوههاى محكمى هستند كه هيچ عاملى قدرت انفجار آن را ندارد. سيل هميشه در سرزمينهاى نرم اثر مى كند و در دل آن جاى مى گيرد. ولى در سرزمينهاى سخت و سنگلاخ ، اثر شومى از خود نمى گذارد. سيل حوادث روزگار نيز درباره افراد خشن و سخت و قوى بى اثر است ، ولى افراد ناتوان را از پاى در مى آورد.
مصائب براى انسان يك اندوخته عملى زندگى است . و در آينده وسيله ترقى و پايه تعالى او مى گردد و بر اثر تجارب زيادى كه از مشكلات به دست مى آورد، همواره سختيها را به نفع خويش تمام مى كند و از آنجا كه كوه مصائب را زير پا گذارده ، در مسير زندگى مشكلات مانع پيشرفت او نمى شود و هرگاه مصائب مانند تگرگ ببارد، آنها را با آغوش باز استقبال نموده و بر چهره آنها مى خندد.
نيچه مى گويد: ترا به قدرى دوست مى دارم كه رنج و آشفتگى و سرشكستگى برايت آرزو مى كنم ، به تو رحم نمى كنم چون ترا دوست مى دارم ميدانى چرا؟! زيرا آرزو دارم كه نيروهاى خفته تو بيدار گردد تا در شدائد روزگار با روحى مسلح پايدار باشى .
به قول ناصر خسرو:
|
تا نبيند رنج و سختى مرد، كى گردد تمام |
|
تا نيايد باد و باران ، گل كجا بويا شود |
اگر بگوئيم كاميابى فرزند رنج و مشقت است ، سخن به گزاف نگفته ايم . و يا اگر بگوئيم پولاد در پرتو آتش سختتر مى شود و چاقو در سايه سوهان تيزتر مى گردد، حقيقتى را بااين مثال ترسيم كرده ايم .
قهرمان ملى ايران ، نادر كه در رديف نوابغ نظامى جهان بود، رشادت و كاردانى و حماسه اش در صفحات تاريخ مضبوط است . او در سختترين شرائط، زمام كار را به دست گرفت و موقعى روى كار آمد كه افغانها ملت كهن ايران را از پا در آورده و تركان عثمانى قسمتى از خاك ايران را در شمال غربى جزء متصرفات خود قرار بودند و هلنديها و انگليسها در جنوب ايران و خليج فارس سلطه مطلقه پيدا كرده ، مى خواستند جنوب كشور را هند ثانى قرار دهند.
در چنين زمانى كه زمامدار سابق بر اثر خوگيرى به زندگانى تواءم با ناز و نعمت و عيش و طرب ، لياقت اداره كشور را از دست داده بود، نادر كه در زير آفتاب سوزان و روى ريگهاى گداخته بيابانها پرورش يافته و با طوفانهاى زندگى و با رزم و شمشير زنى خو گرفته بود و جسمى پولادين و روحى آتشين داشت ، برخاست . شرائط سخت زندگى و اوضاع و احوال تحقيرآميز آن روز ايران ، جسم و روح او را همانند جسم و روح يك ملت خمشمناك گداخته و آبديده ساخته بود.
او بر اثر داشتن روح آتشين و اراده آهنين خود، كشور ايران را از لوث دشمن پاك ساخت و نام خود را در دفتر بزرگترين نظاميان جهان ثبت نمود.
سختيها و مشكلات شخصيت پرور است ؛ زيرا باعث مى شود كه قواى دماغى انسان براى رفع موانع فعاليت نمايد. دانشمندان معتقدند كه بازبايها براى كودكان يك نوع تقويت دماغى است ؛ زيرا كودك در بازى به مشكلاتى برمى خورد كه با نيروى فكر آنها را برطرف مى سازد لذا تا مشكلات پيش نيايد، بسيارى از قدرتها و استعدادها شكفته نمى شود. سختيها و مصائب معلمى است سختگير، ولى ميوه هاى شيرين دارد.
ماترياليستها مى پرسند چرا خداوند رؤ وف و مهربان بشر را در آغوش بلا آفريده است ؟! و فلسفه اينهمه بلاها چيست ؟! مى پرسند چگونه اين بلاها و مصائب و گرفتاريها با عدل و رحمت و راءفت خدائى ، كه خداپرستان بدان معتقدند، سازگار است ؟
ماديها از يك نقطه غافلند و آن اين كه اينگونه بلاها و حوادث علاوه بر يك سلسله اسرار تكوينى و جهانى كه علماء با سر پنجه دانش ، پرده از روى آن برداشته اند، يك فايده روانى دارند. و آن فايده در درجه اول اين است كه انسان تا با ناملايمات روبرو نشود، ارزش راحتى و تندرستى را نخواهد دانست ؛ و در درجه دوم براى جلوگيرى از ستم ، كه بدبختانه در جامعه انسانى فراوان است ، وجود اين گونه بلاها ضرورى است . بشر در زندگى توسعه طلبى خود به يك زنگ خطر و بيدار باش نياز مبرم دارد تا از پاره اى تندرويها و ستمها دست نگهدارد وگرنه بشر خودخواه و مغرور اگر تمام مقتضيات را مطابق ميل خود ديد، براى كسى حق حيات قائل نمى شود لذا اين آفات و بلاها زنگ قلوب را شسته و بر دلها صفا و محبت مى بخشد.
ما هيچگاه نبايد چنين فكر كنيم كه بدون مشكلات به بزرگترين هدف نائل مى آئيم .
گروهى از پايه گذاران علوم با مشكلات و نبودن وسائل موفقيتهائى بزرگ به دست آورده اند.
مثلا ((فرگوسن )) با يك كارد كوچك يك ساعت چوبى درست كرد. ((نيوتن )) به وسيله يك ذره بين و يك قطعه كاغذ، نور را تجزبه كرد و به اصول الوان رسيد.
وقتى كارگاه ((وستون ))، عالم طبيعى ، را بررسى كردند ديدند فقط چند عدد شيشه و ساعت و چند ورق كاغذ و گرماسنج كوچكى در آنجا وجود داشت .
((فرگوسن )) شبها از شهر بيرون مى رفت و بر پشت مى خوابيد و فواصل ستارگان را با يك تسبيه اندازه مى گرفت .
((وتنهوس ))، ستاره شناس معروف ، خسوف و كسوف را روى دسته خيش زراعى حساب مى نمود.
سختيها انسان را به صفات مردانگى آراسته مى سازد. در جهان زندگى ، تمام مناصب و مقامات مادى و معنوى در گرو يك سلسله مشكلاتى است كه بايد بر آنها پيروز گرديد.
صائب تبريزى كه در تك بيت سرودن يد طولائى دارد مى گويد:
|
مالش صيقل نشد آئينه را نقص جمال |
|
پشت پا هركس خورد، در كار خود بينا شود |
راستى چنين است . كسانى كه از آغاز زندگى همواره پيروز بوده و با مصائب روزگار دست و پنجه نرم نكرده اند، اميد به بقاى پيروزى آنان است . جوانى كه زندگى خود را با شكست و پيروزى آغاز كند، اميد كاميابى او بيشتر است ؛ زيرا از آغاز زندگى راه مبارزه با مشكلات را آموخته است .[2]
حدیث
حديث :
1 - عن ابى عبد الله عليه السلام : ان النبى صلى الله عليه و آله : بعث سريه فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر. فقيل يا رسول الله : ما الجهاد الاكبر؟ قال : جهاد النفس .
ترجمه :
1 - از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عده اى را به جنگ فرستاد، چون از جنگ بازگشتند فرمود: آفرين به گروهى كه پيكار كوچكتر را سپرى كردند و پيكار بزرگتر بر عهده آنان به جاى مانده است ، گفته شد: اى فرستاده خدا پيكار بزرگتر چيست ؟ فرمود پيكار با نفس .
حديث :
2 - قال ابو عبدالله عليه السلام : احمل نفسك لنفسك فان لم تفعل لم يحملك غيرك .
ترجمه :
2 - امام صادق عليه السلام فرمود: نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقت بيانداز زيرا اگر چنين نكنى ديگرى خودش را براى تو به زحمت نمى افكند.
حديث :
3 - قال ابو عبدالله عليه السلام لرجل : انك قد جعلت طبيب نفسك و بين لك الداء و عرفت آيه الصحه و دللت على الداوء فانظر كيف قيامك على نفسك .
ترجمه :
3 - امام صادق عليه السلام به مردى فرمود: تو طبيب خود هستى و بيمارى براى تو روشن و آشكار گرديده است و نشانه تندرستى و سلامت را دانسته اى و بر داروى دردت نيز راهنمايى شده اى ، پس بنگر كه چگونه به كار نفس خويش مى پردازى .
حديث :
4 - قال ابو عبدالله عليه السلام لرجل : اجعل قلبك قرينا برا و ولدا و اصلا و اجعل علمك و الدا تتبعه و اجعل نفسك عدوا تجاهده و اجعل مالك عاريه تردها.
ترجمه :
4 - امام صادق عليه السلام به مردى فرمود: قلبت را (براى خودت ) به مثابه همدمى مهربان و به منزله فرزندى كه با تو دوستى خالصانه دارد قرار ده و دانشت را همچون پدرى كه از او پيروى مى كنى و نفست را همانند دشمنى كه با او به پيكار برخاسته اى و مال و دارايى ات را امانت و عاريتى بدان كه آن را (بايد به صاحبش ) برگردانى .
حديث :
5 - قال و من الفاظ رسول الله صلى الله عليه و آله : الشديد من غلب نفسه .
ترجمه :
5 - از سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه فرمود: توانمند كسى است كه بر نفس خويش چيره شده باشد.
حديث :
6 - قال الصادق جعفر بن محمد عليه السلام : من لم يكن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم يكن له قرين مرشد استمكن عدوه من عنقه .
ترجمه :
6 - امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه اندرز دهنده اى از درون قلب خود و باز دارنده اى از درون جان خود نداشته باشد و همدمى ارشادگر با او نباشد دشمنش (كه همان هواى نفس و شيطان است ) برگردن او چيره مى گردد.
حديث :
7 - عن جعفر بن محمد عليه السلام عن آبائه عليه السلام فى وصيه النبى صلى الله عليه و آله لعلى قال : يا على افضل الجهاد من اصبح لايهم بظلم احد.
ترجمه :
7 - از امام صادق عليه السلام و از پدرانش - كه بر همگى درود باد - روايت است كه فرمود: در سفارش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على آمده است كه فرمود: اى على ! برترين جهاد آن است كه كسى صبح كند در حالى كه تصميم ستم نمودن به احدى را نداشته باشد.
حديث :
8 - عن الصادق عليه السلام قال : من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب و اذا رضى حرم الله جسده على النار.
ترجمه :
8 - از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: كسى كه در هنگام فريفته شدن به چيزى و هنگام ترس و زمانى كه ميل به چيزى پيدا مى كند و يا خشمگين و يا خوشنود مى گردد مالك نفس خويش باشد (خو را نگاه دارد) خداوند بدن او را بر آتش حرام مى گرداند.
حديث :
9 - عن اميرالمؤمنين عليه السلام قال : ان رسول الله صلى الله عليه و آله بعث سريه فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر قيل يا رسول الله و ما الجهاد الاكبر؟ فقال جهاد النفس . و قال صلى الله عليه و آله : ان افضل الجهاد من جاهد نفسه التى بين جنبيه .
ترجمه :
9 - در روايت ديگرى از اميرالمؤمنين عليه السلام پس از نقل روايتى شبيه به روايت اول اين باب آمده است كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: برترين جهاد، جهاد كسى است كه با نفس درون خويش مجاهده مى كند.
- قال اميرالمؤمنين عليه السلام الاسلام له ار كان اربعه ، التوكل على الله و تفويض الامر الى الله و الرضا بقضاء الله و التسليم لامر الله عزوجل .
ترجمه :
29 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اسلام داراى چهار ركن است : توكل بر خدا و واگذارى كار به خداوند و راضى بودن به قضاى الهى و تسليم بودن در مقابل امر خداى عزوجل[1] .
تشکر و قدر دانی از همدردی دوستان
|
بسمه تعالي بدينويسله از كليه دوستان كه اظار همدردي نمودهاند تشكر و سپاسگذاري ميگردد.
|
پيروزي اوباما راهي براي برابري انسانها در عالم










