شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قاره‌ي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزاره‌ها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محروم‌ترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل مي‌دهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقب‌ماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، كره، چين، تايوان و...، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس مي‌باشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعه‌يافتگي اگر مقايسه‌اي صورت گيرد، بيش از يك قرن عقب مانده‌ايم. و مسلماً هيچ پديده‌اي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد

افغاتستان به دلیل حاکمیت استبداد و سه دهه جنگ داخلی، در ردیف فقیرترین کشورهای جهان قرار دارد، و متأسفانه برای برون‌رفت از وضع موجود کاری نمی‌شود، طالبان و جنگ‌دوستان مانع بزرگی در راه ترقی و پیشرفت افغانستان بوده و بدتر این که فرهنگ سازگاری با فقر و پذیرش این فرهنگ از سوی مردم ما، آینده روشنی را نوید نمی‌دهد.

پديدة شوم فقر، از ناهنجارترين دردها در زندگي انسان است و در ابعاد مادي و معنوي زندگي فرد و جامعه آثار و عوارض زيانبار و ويرانگر دارد. فقر از دوران گذشتة تاريخ تا كنون، در اجتماعات بشري بيداد كرده و انديشه و روان، جسم و جان و جمله هستي آدميان را دستخوش تباهي قرار داده است. قرن حاضر با همه ادعاها و پيشرفت‌ها، بر گسترش و نفوذ روزافزون اين پديده در خانوادة بشري افزوده و چيزي از آن نكاسته است، ماهيت شيطاني نظام‌هاي سرمايه‌داري غرب با زير نفوذ قرار دادن سرمايه‌ها در بخش خصوصي جهان سوم، اكثريت خانوادة بشري را به تهيدستي كشنده‌اي دچار ساخته است[1]

ابر سياه فقر آسمان زندگي ميليون‌ها انسان را در سراسر جهان، تيره و تار ساخته و باران غم، رنج، مشقت و تيره‌روزي را بر آنان فرود آورده است. در اين ميان آنكه درك عميق‌تر از اين پديده دارد و تمام ره‌آورد آن را بهتر از هركس ديگر مي‌فهمد، و با تمام وجود لمس مي‌كند، خود فقراء هستند، همان‌هاي كه قلم و سواد ندارند تا بيانديشند، بنويسند و با تحليل درست از زندگي، راه‌هاي گريز از فقر را جستجو نمايند. بي‌جهت نيست كه حضرت علي(ع) به فرزندش محمد حنفيه مي‌فرمايد: «يا بني اني اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصة للدين مدهشة للعقل جالب للهموم داعية للمقت»[2] يعني فرزندم! من از فقر بر تو مي‌ترسم، از آن به خدا پناه ببر، زيرا فقر ماية نقصان دين، سرگرداني عقل، و دل‌مردگي است. و به فرند بزرگش امام مجتبي(ع) فرمود: « يا بني! من ابتلي بالفقر ابتلي باربع خصال، بالضعف في يقينه، والنقصان في عقله، و الرقة في دينه و قلة الحياء في وجهه فنعوذ بالله من الفقر»[3] فقيران از موقعيت اجتماعي محروم و با مرگ تدريجي كه موت اكبرش خوانند[4] دست و پنجه نرم مي‌كنند. با اين‌حال چه كسي مي‌تواند در جهت حفظ منافع نيازمندان گام برداشته، برنامه و راهكارهايي جهت اصلاح وضع موجود ارائه دهند؟ آيا آن عده از ثروتمنداني كه به جز لذت و نفع به چيزي نمي‌انديشند، آناني كه مخارج سگ‌ها و گربه‌هاي‌شان بيشتر از تمام هزينه‌ي زندگي بقاياي اسكلت‌هاي خرد شده در زير چرخ‌هاي فقر(كودكان گرسنة آفريقا يا برخي ممالك آسيايي) مي‌باشد؟! آيا همان‌هاي كه عواطف انساني شان مرده و به دين و مذهب پشت كرده‌اند و از وجدان انساني هم محروم‌اند در فكر رفع معضل فقر در جهان خواهند بود؟ يا اين كه مكتب‌هاي ساخته و پرداخته‌ي دست بشر مي‌تواند گرهي از اين مشكلات بگشايد؟! در اين ميان مكتب ماركس و انديشه‌هاي ماركسيستي چون حامي كارگران و مستمندان به حساب مي‌آمد، نويدبخش عدالت اقتصادي براي اين طبقه از جامعة بشري بوده و جذابيت خاصي داشت! يكي از نمونه‌هاي اين نوع انديشه، حاكميت كمونيستي تره‌كي در افغانستان بود كه با شعار كور، كالي، دودي وركوم! يعني خانه، لباس، نان مي‌دهم، وارد ميدان شد كه در نهايت به قول شاعري كور گور و كالي كفن شد.

 



[1] - ر.ك. محمد حكيمي، معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، 1370، ص 112.

[2] - نهج البلاغه، حكمت 319.

[3] - علامه مجلسي، بحار الانوار،بيروت، موسسه الوفاء، 1404هق،  69/ 47/ 94. تاج الدين شعيري، جامع الاخبار، ص 110، فصل 68.

[4] - «الفقر الموت الاكبر» نهج البلاغه، حكمت 163.