افغانستان را آباد كنيم
افغانستان را آباد كنيم
اگر در قوی ترين موتورهای جستجو، چون گوگل google و ياهو،yahoo و معروفترين کتب اطلس کامل جغرافيايي جهان، کلمهي «افغانستان» مورد جستجو قرار گيرد، و پسوند آباد، مترقي، و يا هر كلمهي كه داراي مفهوم مثبت باشد، به آن اضافه گردد، نتيجهي يافت شده در فهرست جستجو صفر و يا نزديك به صفر خواهد بود. اما اگر با پسوندهای خراب، ويران، جنگ زده، فقير و عقب مانده، توسعه نيافته، و... جستجو صورت پذيرد، نتايج بيشماري به دست خواهد آمد! تا اينجا –اگر در خانه کس است همين يک حرف بس است-
هرچند در نقشه جغرافيايي جهان، افغانستان با پسوند آباد، خودكفا، غير وابسته Independent نداريم و در تمام اين کرهي خاکی، يک افغانستان است و آنهم خراب و ويران. اما آرزوی هرفرد تبعه افغانستان، آبادی کشور بوده و همه در تلاش اند، اين آرزو هرچه زودتر بر مسند تحقق نشيند.
خوشبختانه بهرغم موجوديت افکار قرون وسطايي و طالبانی که سد بزرگی در راه پيشرفت کشور محسوب ميگردد، در چند سال اخير هموطنان ما در عرصههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سياسی و اجتماعی به پيشرفت هايی نايل آمده اند که در خور توجه و تأمل است. و به يقين اين روند، تحرک صعودی داشته و شايد زمانی فرا رسد كه شاهد افغانستان آباد باشيم. افغانستانی که در آن اتباع کشور از مزايايي يکسان و حقوق برابر بهرهمند گشته، در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنند و از آپارتايد و تبعيض نژادی racial discrimination در آن خبری نبوده و حاکمانش خدمتکار ملت و مردم، سالار باشند.
بر دولتمردان كشور است که از گذشتهي سياه، تاريک و صفحات پر فراز و نشيبی تاريخ كشور درس عبرت آموخته و بر مردم بيچاره و نگونبخت ساكن در آن که با واژه های، صلح و صفا، برادري و برابري، آشنا نبوده و مزه دموکراسی به معنای واقعی کلمه را هيچگاه نچشيده اند، ترحم نموده و بر خط حاکمان جور و افکار فاشيستی- طالبانی خط بطلان بکشند و اين فرمايش رسول الله(ص): «الملک يبقی مع الکفر و لايبقی مع الظلم» را نصب العين خويش قرار داده و مراقب اعمال شان باشند، مبادا آنانی که فردا آيند و تاريخ امروز ما را سياه بيبينند، بر تاريخسازان ننگ و نفرت نثار کنند.
در همان موتور جستجو اگر افغانستان را با پسوند «اسلامي» «قهرمان» «دولت اسلامي» «امارت اسلامي» به پاليدن بگيريم، باز هم نتايج بيشماري حاصل خواهد آمد، و دليل آن كاملا روشن است كه در طول ساليان متمادي، حاكميت فاشيستي، براي توجيه اعمال خويش از نام اسلام سخت سوء استفاده نموده و متأسفانه قتلهاي دستهجمعي انسانهاي بيگناه، در زمانهاي مختلف از عبد الرحمن خان تا ملا عمر به نام اسلام انجام گرديد و در دوران جهاد دزد و مجاهد نقاب اسلام را بر چهره كشيدند!. در حالي كه اسلام پيروانش را به وحدت، صميميت، برادری و برابری و تمام فضايل انسانی و کرامت بشری دعوت ميکند، مردم افغانستان هيچگاه در صلح و امنيت با آرامش خاطر، و با مزايای يکسان و برابر در کنار هم زندگی نكردهاند و کرامت انسانی براي هيچ فرد افغانستاني محفوظ نبوده است.
علاوه بر موارد سوء استفاده و استفاده ابزاري از اسلام و اين كه مردم ما از اسلام اسمش را و از قرآن رسمش را شنيده و ديدهاند، نبايد از نظر دور داشت كه 99% از مردم افغانستان مسلمان اند و اين مردم در عين حال كه تحجر و واپسگرايي را مردود شمرده و از اعمال و رفتار طالبان سخت متنفراند، قبل از هر چيزی ايمان به خداوند و اعتقاد به دين مبين اسلام دارند، و اسلام در جسم و جان شان رسوخ كرده و همواره نشان دادهاند كه براي حفظ ايمان و اعتقادات شان حاضر اند از جان و مال مايه گذارند، با اين حال اين مطلب نيز قابل تأمل است كه ايمان و اعتقاد به تنهايي نه تنها كافي نيست كه چه بسا مشكلساز هم هست و ايماني داراي ارزش است كه با علم و دانش همگام باشد و مصائبي كه مردم مسلمان افغانستان با آن دچار بوده و هستند، از همينجا ناشي ميگردد، كشوري كه به تعداد جمعيتش افراد بيسواد و كمسواد داشته باشد و فقر از در و ديوارش ببارد، چه سرنوشتي ميتواند داشته باشد؟
شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قارهي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزارهها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محرومترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل ميدهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقبماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، چين، -هنككنگ، سنگاپور، كرهجنوبي، تايوان- چهار ببر اقتصادي شرق آسياThe East Asian Four Economic Tigers، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس ميباشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعهيافتگي اگر مقايسهاي صورت گيرد، قرنها عقب ماندهايم. و مسلماً هيچ پديدهاي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد، هرچند علل بهوجود آورندة آن در همه جا يكسان نبوده و با متغيرهاي زماني و مكاني در تغيير است، در عين حال مجموعة مسايلي وجود دارد كه به عنوان عامل فقر به صورت عموم مطرح ميباشد، كه در اينجا به سه تا عامل رفع فقر يعني 1- علم ودانش 2-كار و توليد، 3-دولت و عدالت اقتصادي كه در رأس عوامل ديگر قرار دارند اشاره ميگردد