عيد سعيد غدير خم مباركباد

 عيد سعيد غدير مباركباد

عيد مبارك             عيد سعد عيد مباركغدير خم بر مسلمين مباركباد                   
  

عيد مبارك

عيد مبارك

  عيد مبارك
عيد سعد غدير خم بر مسلمين مباركبادعيد سعيد غدير خم مباركباد عيد مبارك

http://mnakbari.blogfa.com/

 

عيد سعيد غدير خم مباركباد

 چراغ غدير بر بام تاريخ  غدير مبارك 

سطحى‏نگرى و كوچك‏انديشى است، اگر «غدير» و «ولايت‏» را، نزاعى در ميان دوگروه در گذشته بدانيم.

و دور از «متن مكتب‏» است، اگر ايستادن بر كرانه جوشان «غدير» را تنهاحساسيتى فرقه‏اى و جدالى مذهبى به شمار آوريم.

«غدير»، همواره برپاست.

صحنه تعيين «مولى‏»، و آن بيعتها و استشهادها و اعترافها، هنوز هم محو نشده‏است. بيعتگران نيز، صحنه را ترك نكرده‏اند. على‏رغم آنان كه سعى كرده‏اند غبارى از«نسيان‏» و پرده‏اى از «كتمان‏» بر سيماى غدير بنشانند و بيفكنند، دلها وجانهاى بيشمارى هنوز هم توجه به آن دستهاى بلندى دارد كه دست «على‏» را گرفت وفراز آورد، تا آن خورشيد را، همه ببينند، همه بشناسند، به يكديگر و به غايبان‏از صحنه و به خبرگيران از واقعه و به جويندگان چراغ، معرفى كنند.

صحنه‏غدير، پايان نيافته است.

هنوز هم ديدگان تاريخ، در عصر حاضر، در قاره‏هاى دوردست، در جنوبى‏ترين كشورآفريقا، در شرقى‏ترين منطقه خاور دور، در مركزى‏ترين بخش اروپا و آمريكا، در پى‏آشنايى با «خورشيد»ى هستند كه اگر بتابد، خانه‏ها را، دلها را، شهرها را، انديشه‏ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبيات و هنر را، گستره عقيده‏ها وباورها را «روشن‏» مى‏سازد. و از «نور»، چه انتظارى است، جز درخشيدن و فروغ‏گستردن و گرما بخشيدن؟! در غدير، دستى كه فرا رفت، دست‏خدا بود، زبانى كه «على‏مولاه‏» را سرود، زبان خدا بود، دستى هم كه به عنوان «مولى‏» بالا رفت و همگان‏ديدند، دست‏خدا بود، «على‏»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سير و مسيربود، «غدير»، راهى بود كه روندگان را به «على‏» مى‏رساند.

و ... «على‏» هم، صراطى بود كه رهپويان را به «خدا» مى‏رساند.

«غدير»، چشمه‏اى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را ازكوثر معارف ناب، سيراب ساخت. و اين چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.

«غدير»، چراغى بر اوج بود، كه در قرنهاى متمادى تاريخ بشرى، گمگشتگان‏بسيارى را از واديهاى خوف و خطر و بيراهه‏هاى تاريكى و ضلالت، به «مقصد»راهنمايى كرد. و اين چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

«غدير»، تكيه‏گاهى بود كه شيعه را در عصر محكوميت و مظلوميت ديرپاى خويش،پناه بود و حجت و برهان. و اين تكيه‏گاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پابرجاست ومحكمترين حجت‏ها را دارد.

«غدير»، متنى بود، روشن و بى‏ابهام، گويا و صريح، كه خيلى‏ها كوشيدند حواشى‏تاويل و تفسيرهاى دور از واقعيت‏براى آن ترسيم كنند. و اين متن، هنوز هم براى‏آنان كه بى‏حواشى به آن بنگرند، صريح و گوياست.

«غدير»، ميوه‏اى شيرين در بوستان رسالت‏بود، كه تداوم «خط نبوت‏» را در شكل‏«امامت‏»، به شيرين‏ترين صورت ترسيم مى‏كرد. و هنوز هم اين ميوه شيرين، زينت‏بخش‏بوستان محمدى است و بدون آن، «باغ رسالت‏» بى‏ثمر است «و ان لم تفعل فما بلغت‏رسالته ...».

«غدير»، ميثاقى بود ميان صاحبان باور و عقيده به خدا و رسول، كه وفادارى به‏آن، شاهد صدق ايمان بوده است. و اين عهد و پيمان، هنوز هم «وفا» مى‏طلبد ودستان بيعتگر را به «صدق‏» فرا مى‏خواند، و همه ساله، اين عيد فرخنده موعدى‏براى تجديد آن عهد و تحكيم آن ميثاق با خدا و رسول است.

«غدير»، اگر چه بركه‏اى در بيابان بود، ولى هفت دريا به وسعت تاريخ و زمان‏بود كه موجش «ازل‏» تا «ابد» را فرا گرفت و اگر خاكيان، برخى چشم ديدن آن‏موج ابدى را نداشتند، افلاكيان به تكريم آن به يكديگر تهنيت مى‏گفتند.

«غدير»، سفينه نجاتى بود كه گرفتاران موج جهالت و حيرت ضلالت را به ساحل امن‏ايمان مى‏رساند. اين سفينه، هنوز هم سرنشين مى‏طلبد و امواج فتنه و فريب، هنوز هم‏در پى دور ساختن انديشه‏ها از اين ساحل‏اند.

«غدير»، روشن‏ترين چراغ بود، بر بالاترين بام خانه‏هاى تاريخ، تا ... مردم‏«اهل بيت‏» را بشناسند و به «خانه‏»اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان‏«وحى‏» بزرگ شدند و «آيات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئيل امين، مانوس‏آن بيت و اهل بيت‏بود.

اگر انسانيت امروز، مى‏خواهد به آن «خانه‏» راه يابد، خانه‏اى كه همه چيز درآنجاست، و همه كليدهاى گشاينده همه قفلها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنان‏آن خانه است.

بايد به اين چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.

آرى ... «چراغ غدير، بر بام بلند تاريخ‏».

 

منبع:جواد محدثي