مجله «طرح نو» سید پرستی - نقد منطقي يا نقد جهادي
«طرح نو» نقد منطقي يا نقد جهادي
مجله «طرح نو» آخرين شماره -20 و 21 - خودش را به نقد خرافه و خرافهگرايي در افغانستان اختصاص داده و مقالات علمي و متيني را در خود جا داده است. به نظر ميرسد آنچه كه طرح نو را واداشته تا اين شماره را اختصاص به بحث و بررسي«خرافات در افغانستان» بدهد، قضيهاي است كه در زمستان سال 13۸۷ در كابل واقع گرديد كه در جريان آن تعدادي افراد سودجو پارچهاي را بر چوبي علم كردند و گفتند اين بيرق كربلا است كه از كربلا به افغانستان منقل شده و جهت زيارت زايرين آمادگي خويش را اعلام داشتند، كه مردم ساده و خوشباور هزاره از سراسر مناطق هزارهجات، حتي با پول قرض هم كه شده خود را به كابل رسانده و به زيارت بيرق نايل آمدند و آنچه كه قابل تأمل است، و احتمالاً خون برخي نويسندگان طرح نو را به جوش آورده است، موضوع جمعآوري پول از زائرين است كه عدهاي ازين طريق توانستند پول كلاني را به جيب بزنند و اكل مال به باطل كماكان بفرمايند!.
اصل به نقد گرفتن خرافات، امريست لازم و ضروري كه باعث آگاهي مردم گرديده و دامهاي بر سر راه آنان را قبل از افتادن در تله، از كار مياندازد، اما گويا در اين نقدها كمي زيادهروي شده و ناقد محترم از جاده انصاف به دور رفته است.
در مقاله آقاي عبد الله نظري تحت عنوان «درنگی بر پدیده خرافه و خرافه گرایی در افغانستان» نامبرده گونههاي خرافات را به بحث ميگيرد تا ميرسد به خرافات ديني و در زير مجموعهي آن به «سيد پرستي»! عنان مطلب از كفش بيرون شده و با احساسات تمام چيزهاي مينويسد كه نبايد مينوشت، نمونه برخي از نوشتهي شان را ذيلاً با هم به خوانش ميگيريم، و براي ديدن اصل مقاله در مجله طرح نو اينجا را كليك كنيد
- سيد پرستي: سيد پرستي يا احترام و اكرام بيش از حد به سادات و قايل شدن با داشتن نيروي شفا بخش آنان به عنوان طبقه اشراف مذهبي، يكي از انحرافات ديني و خرافات مذهبي رايج در افغانستان، بخصوص جامعه شيعي به شمار ميآيد در اين جامعه سادات به دليل منسوب بودن به پيامبر اكرم «ص» از جايگاه و پرستيژ خاصي اجتماعي برخور داراند. اين پديدهي نا مبارك بنام آموزه ديني در خور توده عوام داده شده است. اين طيف جامعه نيز با موقعيت شناسي و فرصت طلبي، از وضعيت موجود جامعه همواره سو استفاده نموده، در صدد كسب مقامات برتر اجتماعي بر ميآيند. بابينش غلط برتر طلبي، خواهان زعامت سياسي، اجتماعي و مذهبي مردم هزاره ميباشند. خويشتن را لايق رهبري و ديگران را مناسب اطاعت پذيري ميپندارند در صورت عدم تحقق اين خواست قشري خويش در درون اين جامعه زيست كرده و دست دوستي به سوي دشمنان دراز كرده و از پشت به اين مردم خنجر ميزنند آنان درين جامعه، عامل تفرقه و نفاق بوده و در شرايط حساس تاريخي به عناصر اطلاعاتي دشمن به عنوان ستون پنجم عمل مينمايند. مردم ساده لوح هزاره هنگام تولد نوزادش سيدي را ، براي بيمه كردن از انواع بيماريها، مريضيها، بلاها، جنّها و حوادث ناگوار آينده دعوت مينمايد كه در دهان بچه ايشان آب دهانش بريزند يا كمر آنرا ببندد. بعداً جيب سيد محترم را از هداياي گرانبها سرشار مينمايند ولي غافل از اينكه ازنظر پزشكي بهداشتي چه بلايي بر سر اين بچه ميآورند.
آب دهن سادات اگر شفابخش بود بايد خود آنها را كه دايم در دهن آنان تراوش ميكند وگاهي با بوي گند نسوار تيزتر و موثر ميگردد، شفا ميداد. در حالي كه سيدي كه عليل نباشد و از صحت جسمي و روحي برخوردار باشد، يا يافت نميشود و اگر شود بسيار نادر است.!! نمونه ديگر خرافه ديني، بوسيدن دست سادات درجامعه ما است كه خود انعكاس و باز خورد منفي براي مذهبما مانند برداشت وهابيها از مذهب شيعي بدنبال دارد كه حكم به تكفير و مشرك بودن شيعه مينمايد اين پديده خرافي و انحراف ديني، ساليان متمادي در باورهاي اجتماعي مردم هزاره به عنوان آموزه ديني ريشه دارد، سادات محترم نيز براي حفظ منافع مادي ومنزلت اجتماعي خويش، بجاي خرافات ستيزي، خرافه زدايي خرافه گستري مينمايند خويشتن رابرتر ميبينند، براي حفظ اين بينش به تداوم اين خرافه ديني دامن ميزنند در حاليكه ملاك برتري دراسلام تقوا، نيك پنداري و نيك كرداري است نه نسب، خون، نژاد، تيره!!.
اين نقد، بيشتر به نقد جهادي ميماند تا نقد منطقي، در دوران جهاد، مجلات جهادي پر ازين گونه نوشتهها بوده و نقش بزرگي در جهت گرم نگه داشتن تنور جنگهاي خانمانسوز داخلي ايفا مينمود. قلمهاي غير مسئولي كه به حكم هواي نفس به خاطر منافع نامشروع حزبي، هرچه از وساوس شيطاني به ذهنشان خطور ميكرد را مينوشتند و به خورد مردم بيچاره ميدادند، يادم هست كه «امروزما» و «عصري براي عدالت» دو نشريه هزارهگرايان، چنان مطالب تند و زننده را با آب وتاب مينوشتند كه با خواندن آن احساسي بدي نسبت به ... به خواننده دست ميداد و آناني كه اهل تفنگ بودند معلوم نبود كه ... ، آن دوره با تمام مرارت و رنجهايش گذشت و به تلاش رهبران خردمند جهادي مان به خصوص رهبر شهيد «مزاري» رضوان الله تعالي عليه و يار صديقش شهيد «صادقي نيلي» جنگهاي خانمان برانداز داخلي مردم هزاره پايان گرفت و حزب وحدت به وجود آمد. وهم اكنون در عرصه مسايل مذهبي، تلاشهاي صادقانه «آيت الله محسني» قابل تقدير است، و از ايشان ميتوان به عنوان پرچمدار تقريب در افغانستان نام برد.
آغاز اختلاف سيد گرايي و هزاره گرايي بر ميگردد به دوران حاكميت داودخان در كابل كه عوامل تفرقه افكن دولت وقت، به دامن زدن به اختلافات دروني جامعه شيعه، ميپرداخت، كه متاسفانه عالمان وقت هم به اين دام گرفتار آمدند. و
نمونه از زايران
پرچم سرخ مرقد سروروسالار شهیدان در کابل
دوستان سلام
تقریبا در ایام محرم بود که به همت موسسه خاتم الانبیا پرچم سرخ مرقد مطهر سرور وسالار شهیدان از کربلا به کابل امد ومن هم به همراه برادرانم مهدی جان ومحمد رضا جان که از مزار تشریف امده اند . توفیق زیارت این پرچم را داشتیم .
