سخني چند با تفرقهگرايان!
سخني چند با تفرقهگرايان!
تفرقه گرايي اختصاص به سيد و هزاره ندارد، نويسندگان مغرض ماهنامه: «امروزما»اين عذر را داشتند كه قلم بهدستان غير حوزوي بودند. از ميان دانش آموختگان جامعة المصطفي نويسنده «روشنفكر امروزما»آغازگر بود و شهيد مزاري را هدف قرار داد.«طرح نو»به تفرقه گرايي ادامه داد و امروز نويسنده:
تأملي پيرامون تلاشهاي ناكام « سيد زدايي» جامعه هزاره آن را تشديد ميبخشد!!!
در طول تاريخ بشر همواره كساني بودهاند كه به عناوين مختلف، انسانها را به جان هم انداخته و اختلاف پراگني نمودهاند.
1- در صدر اسلام امويان و عباسيان كه از طوايف قريش اند، به جان اهلبيت(بنيهاشم) افتاده و قدرت را تصاحب كردند كه نتيجهي كار آنان اين شد كه در همان آغاز ، جنگهاي خونيني را بر امام علي(ع) تحميل كرده و حسين ابن علي را به وضع فجيعي به شهادت رساندند، و تا امروز هم اثرات ناگوار آن باقي است و احتمالا تا قيامت ادامه خواهد داشت!.
2 – در زمان جنگهاي خونين داخلي هزارهها سيد بهشتي و استاد اكبري رهبران دو حزب متخاصم جوانان زيادي را به كشتارگاهها فرستادند، و بعد از مدتي گفتند: «اشتباه كرديم»!!! كه البته امروز همه ميدانند كه آن جنگها اشتباه بوده و درس عبرتي بايد باشد براي امروز و فرداي ما كه ديگر مردم را به جان هم نياندازيم و نيز درس عبرتي باشد براي مردم كه فريب هيچ كسي با هر عنواني را نخورند، به جان هم نيافتند و برادروار در كنار هم به زندگي ادامه دهند.
3- از تجربههاي گذشته به اينجا ميرسيم كه به زودترين زمان ممكن، همگان شاهد خواهيم بود كه «ملاعمر» و «حامدكرزي» چون « استاد محقق» و «استاد سياف»دست هم را گرفته و روبوسي كنندو اعتراف كنند كه جنگ طالبان با دولت اشتباه بوده است، و آن زماني خواهد بود كه صدها جوان مظلوم پشتون و غير پشتون را به قربانگاهها فرستاده و زنهاي زيادي را بيوه ساخته و خيلي عظيمي از اطفال يتيم و پيپناه را به جاي گذاشته و تأسف بارتر اين كه فقر و فلاكت را براي مردم رنج كشيده افغانستان، ميراث خواهند گذاشت، كه البته هر چه زودتر اين كار اتفاق بيافتد به نفع همه مردم افغانستان خواهد بود. به اميد آن روز. 
تفرقه گرايان كنوني جامعه ما چه آن كه «روشنفكر امروز ما» مينويسد و رهبري مردم ما را زير سوال ميبرد و چه آناني كه با ارئه «طرح نو» طرح كهنه و قديم! را به چالش ميكشند؛ گاهي مدافعان مردم ما را لومپن ميخوانند و گاهي به بهانهي مبارزه با خرافات از جاده انصاف خارج شده و به سادات كه همسرنوشت مردم ماست اهانت روا ميدارند، بايد توجه داشته باشند كه مردم ما ساليان درازي است كه با گوشت و خون و پوست خود مزه تلغ نفاق و تفرقه را چشيدهاند، مردمي كه يك روز به نام حزب به جان هم انداخته شدند و روزي به نام قوم و طايفه و گاهي هم به نام مذهب و عناوين ديگر، همديگر را كشتند و به هم ستم روا داشتند كه اگر بخواهيم، جنايات سران جنگهاي داخلي كه بر مردم مظلوم ما رفته است را بر شماريم، نياز به هزار من كاغذ دارد، اين مردم ديگر تحمل و طاقت اختلاف انگيزي تفرقهگرايان را ندارند، و هرگز فريب تبليغات تفرقه گرايان را نخواهند خورد و سيد و هزاره به عنوان جامعه واحد با مشتركات فراوان در كنار هم برادرانه و با احترام متقابل زندگي خواهند كرد.
بيترديد نقد كردن، براي پيشرفت جوامع انساني يك ضرورت است، به شرطي كه در آن اصول نقد رعايت شود و مثل «روشنفكر امروز ما» و يا «سيد پرستي» و «نقد و تحليل سيدگرايي در افغانستان» نباشد كه در آن فقط عقده گشايي شود و از استدلال منطقي بيبهره باشد و يا خداي نخواسته با اصول پذيرفته شدهي ديني چون «سهم سادات در ترازوي نقد» در تضاد باشد، كه البته نويسنده محترم، خواهان نقد جدي تري از ناحيه متخصصين امر شده است و ادعاي آن را ندارد كه حق مطلب را به وجه نيكو ادا كرده باشد[1]
حقير هم به نوبت خود از كتاب عدل الهي شهيد مطهري(ره) مطالبي را ميآورم و قضاوت را به عهده خوانندگان محترم ميگذارم، شهيد مطهري شخصيتي هست كه امام راحل در سومين سالگرد شهادتش فرمود:
آثارى كه از اوهست , بى استثنا همه آثارش خوب است و من كس ديگرى را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم بى استثناآثارش خوب است . ايشان بى استثنا آثارش خوب است , انسانساز است
و در دومين سالگردش پيام داد: بسم الله الرحمن الرحيم
سالروز شهادت شهيدى مطهر است كه در عمر كوتاه خود اثرات جاويدى به يادگار گذاشت كه پرتوى از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود. او با قلمى روان و فكرى توانا درتحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى قلق و اضطراب به تعليم وتربيت جامعه پرداخت . آثار قلم و زيان او بى استثنا آموزنده و روانبخش است و مواعظ ونصايح او كه از قلبى سرشار از ايمان و عقيدت نشات مى گرفت , براى عارف و عامى سودمند و فرحزاست .
روح الله الموسوى الخمينى
9 / 3 /1360
. طاووس يمانى مى گويد :
حضرت على بن الحسين ( ع ) را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور خانه خدا طواف مى كرد و به عبادت مشغول بود . چون خلوت شد و كسى را نديد به آسمان نگريست و گفت : خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهاى تو بر روى درخواست كنندگان گشوده است ... طاووس جمله هاى زيادى در اين زمينه از مناجاتهاى خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل مى كند و مى گويد : اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست . مى گويد :
سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد , من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم , اشكهاى من سرازير شد و قطرات آن بر چهره اش چكيد , برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت ؟ عرض كردم : من طاووس هستم اى پسر پيامبر . اين زارى و بى تابى چيست ؟ ما مى بايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه ايم . پدر تو حسين بن على مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنى شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالى در وحشت و هراس هستيد ؟ - به من نگريست و فرمود : هيهات هيهات يا طاووس دع عنى حديث ابى و امى و جدى , خلق الله الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا , و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا . أما سمعت قوله تعالى : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون . و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من عمل صالح [1][2] (( نه , نه , اى طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار , خدا بهشت را براى كسى آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامى سياه چهره باشد , و آتش را آفريده است براى كسى كه نافرمانى كند ولو آقازاده اى از قريش باشد . مگر نشنيده اى سخن خداى تعالى را : (( وقتى كه در صور دميده شود , نسبها منتفى است و از يكديگر پرسش نمى كنند )) به خدا قسم فردا تو را سود نمى دهد مگر عمل صالحى كه امروز پيش مى فرستى )) .
2 . رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله و سلم ) پس از فتح مكه بالاى تپه صفا رفته فرياد كرد : (( اى پسران هاشم ! اى پسران عبدالمطلب ! )) فرزندان هاشم و عبدالمطلب گرد آمدند , وقتى جمع شدند آنان را مخاطب ساخته فرمود : انى رسول الله اليكم , انى لشفيق عليكم , لا تقولوا ان محمدا منا , فوالله ما اوليائى منكم و لا من غيركم الا المتقون , فلا اعرفكم تأتونى ي القيمة تحملون الدنيا على رقابكم و يأتى الناس يحملون الاخرة . الا و انى قد اعذرت فيما بينى و بينكم و فيما بين الله عز و جل و بينكم و ان لى عملى و لكم عملكم ( 1 ) .
(( من فرستاده خدا به سوى شما هستم , من دلسوز شمايم . نگوييد كه محمد از ماست . به خدا از ميان شما يا غير شما تنها پرهيزكاران , دوستان من اند و بس . مبادا روز قيامت بياييد در حالى كه شما دنيا را بر دوش بكشيد و ديگران آخرت را . هان كه من عذرى بين خودم و شما و بين شما و خدا باقى نگذاشتم , براى هر كس از من و شما عملش خواهد بود )) . 3 . تواريخ نوشته اند كه رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله ) در ايام آخر عمر خود , شبى تنها بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و براى خفتگان بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى كرد و امسال دو بار عرضه كرد , فكر مى كنم اين بدان جهت است كه مرگ من نزديك است . روز بعد به منبر رفتند و اعلام كردند كه موقع مرگ من فرا رسيده است . هر كس كه به او وعده اى داده ام بيايد تا انجام دهم و هر كس از من طلبى دارد بيايد تا ادا كنم . آنگاه به سخن خود چنين ادامه دادند :
ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن , و الذ بعثنى بالحق لا ينجى الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قد بلغت ( 2 ) .
(( ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندى يا چيزى كه خيرى به او برساند يا شرى از او دفع كند وجود ندارد جز عمل . همانا كسى ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزى به حالش نفع مى رساند . قسم به كسى كه مرا مبعوث كرد , نجات نمى بخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار . من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم . خدايا شاهد باش كه رسالت خود را ابلاغ كردم )) .
پاورقى :
1 . بحار الانوار , چاپ آخوندى ج 21 , ص 111 نقل از كتاب (( صفات الشيعة )) صدوق ( ره ) .
2 . شرح ابن ابى الحديد , چاپ بيروت , ج 2 , ص 863 .
صفحه : 311
4 . حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) برادرى دارند به نام زيد النار . رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود . در وقتى كه امام در مرو بودند , روزى در مجلسى كه گروه زيادى شركت داشتند و سخن مى گفتند زيد نيز در آن مجلس حضور داشت . حضرت در حالى كه سخن مى گفتند متوجه شدند كه زيد عده اى را مخاطب قرار داده دم از مقامات خاندان پيغمبر مى زند و بطور غرور آميزى دائما (( نحن )) (( نحن )) : (( ما چنين ... ما چنان ... )) مى گويد . امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند :
(( اين سخنان چيست كه مى گويى ؟ ! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنائى داشته باشند , خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد , پس تو از پدرت موسى بن جعفر در نزد خدا گرامى ترى , زيرا وى خدا را بندگى كرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مى پندارى كه بى آنكه بندگى خدا كنى مى توانى در درجه موسى بن جعفر قرار گيرى )) .
امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسى الوشاء كه از علماى كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت , فرمودند :
علماى كوفه اين آيه را چگونه قرائت مى كنند : قال يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح ( 1 ) .
وى پاسخ داد : آنان چنين مى خوانند : انه عمل غير صالح يعنى او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست , او فرزند يك مرد زناكار است . امام فرمود : چنين نيست , آيه را غلط مى خوانند و غلط تفسير مى كنند ( ) , آيه چنين است : انه عمل غير صالح . يعنى فرزند تو خودش نا صالح است . او واقعا فرزند نوح بود , او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا نا صالح بود , با اينكه فرزند نوح پيغمبر بود . پس فرزندى و انتساب به پيغمبر و امام سودى ندارد , عمل صالح لازم است ( 3 ) .
پاورقى :
1 . هود / 46 .
2 . معلوم مى شود در آنوقت مردمى در كوفه پيدا شده بودند كه چنين افكار غلطى داشته اند و اين عده - كه البته عددشان زياد نبوده است - براى اثبات مدعاى فاسد خود آيه كريمه قرآن را به نوعى تحريف مى كرده اند , و امام كه از اين جريان آگاه بوده است ضمنا از اين فرصت استفاده كرده نظر آنها را كوبيده است .
3 . بحار الانوار , ج 10 ( چاپ قديم ) ص 65 .
پيغمبر اكرم فرمودند : ايها الناس ان اباكم واحد , و ان ربكم واحد , كلكم لادم و آدم من تراب , لا فخر لعربى على عجمى الا بالتقوى )) ( 1 ) . (( اى مردم همه شما داراى يك پدر و يك خدا هستيد , همگى از آدم آفريده شده ايد و آدم از خاك آفريده شده است يعنى اصل و نسب همه كس به خاك بر مى گردد , عرب را بر عجم فخر و امتيازى نيست , تنها سبب امتياز , تقواست )) .
سلمان فارسى كه در طلب حقيقت گام برمى داشت به جايى رسيد كه رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله ) درباره اش فرمود :
سلمان منا اهل البيت [2][3]
